گاهنامه ايران باستان

23 07 2008

ايرانيان سال خورشيدي نگاه مي‌داشتند (يعني بر اساس ارتباط خورشيد با زمين). و سال را به دوازده ماه و هر ماه به سي روز بخش مي‌كردند. به اين ترتيب سال 360 روز و شروع سال بعد هر سال پنج روز و پنج ساعت و 48 دقيقه و 46 ثانيه زودتر انجام مي‌شد. هخامنشيان رفع اين مشكل را دنبال مي‌كردند. ساسانيان تقسيم دوازده ماه، و هر ماه سي روز، در سال را حفظ كردند براي هر روز نامي معين كردند و پنج روز هم به آخر سال افزودند به نام «گات‌ها». به اين ترتيب، سال ساساني 365 روز شد و براي جبران ساعت و 48 ثانيه ، هر يكصد و بيست سال، يك ماه به سال مي‌افزودند.

ادامهٔ مطلب »





چگونه ميترا تمدنها را پايه گذارى كرد؟

11 06 2008
تقريباً هفت هزار سال پيش از كوه هاى پامير تاجيكستان ميترا فرود آمد تا يك تشكيلات بزرگ و جهانى را پايه گذارد.
او يك گروه هفت نفره را به عنوان وفادارترين ياران خود آموزش و پرورش داده بود.
عدد هفت، تعداد اخترانى بود كه برگرد خورشيد مى گشتند. هر چند اين تعداد امروزه فزون شده است، اما آن زمان در نگاه ميترا ستاره هاى خورشيد هفت محسوب مى شدند.
بدين رو او هفته را نيز با هفت روزه كردن آفريد و سال را به ۵۲هفته و ۱۲ ماه و هر ماه را به ۲۹ و ۳۰ و ۳۱ روز تقسيم كرده و چهار فصل بهار، تابستان، پائيز و زمستان را آفريد.
در آن دوران هر سال كه ۱۲ماه باشد چهار سال خورشيدى محسوب مى شد و آغاز هر فصل، آغاز سالى نو و جشنى نو بود… بعدها هر شش ماه و پس از آن هر دوازده ماه يكسال به حساب گرفته شد. اساس تلاش ميترا كه بر مهر پايدار بر خورشيد استوار بود كارى سازمان يافته و تشكيلاتى بود كه عضوگيرى براى آن بسيار حساب شده عمل مى شد. ميترا نه مدعى پيامبرى بودند و نه سخنگوى خدا و نه كتابى آورد و نه تعصب و دينى، علم و دانش ميترائيان با علم و دانش زمان پيش مى رفت و ستاره شناسى، پزشكى، داروسازى، فلسفه، آموزش هاى رزمى و آئين شهريارى از مواد اصلى درس هاى ميترا بود كه در غارهاى كوهها به دور از چشم توده ها به پيوستگان آموزش داده مى شد. غارها توسط گروهى كه مجهز به پرگال و گونيا و شاقول و ابزار سنگتراشى بودند ساخته و تزئين مى شد.
ورود رسمى به غارها ويژه پيوستگان از رده دوم به بالا بود. هفت درجه در ميان پيوستگان رايج بود.
۱-كلاغ، يعنى آدمى كه خودش را عقل كل مى داند و كلى قارقار مى كند و هزار و يك مدعاى بيخود دارد، براى پيوستن به گروه با چشم بستهن از كوه بالا مى رود وارد غار شده و كلى پرسش و پاسخ و امتحان وفادارى اگر مهر و وفادارى و سكونتش تنامراحل بعدى ثابت شود شاگرد كلاس اول محسوب مى شود تا اين كه پس از مدتى به درجه دوم بالا برود.
۲-پيوسته: و يا پشتيبانى شده در اين مرحله جدا از آموزش هاى مقدماتى علمى مطرح شده در بالا و فراگيرى سنگتراشى براى ساختن معابده ميترا در غارها، فراگيرى آموزش هاى رزمى نيز شروع مى شده است تا اين كه داوطلب نامزد سربازى شود.
۳-نامزد به كسى مى گفته اند كه مراحل نخستين آموزش را گذرانده و آماده است تا جان را در راه آرمان و انديشه ميترا و رهائى انسانها و آگاهى آنها در نظم حاكم بر هستى به بازى بگذارد و سرباز شود.
۴-سرباز: مرحله سربازى بسان همين دوره آموزشى سربازى است كه در سراسر جهان اعمال مى شود. انسان زير سختگيرى آموزش هاى رزمى قرار مى گيرد تا سلحشور و دلير شود و آماده رستم شدن گردد.
۵-شير شدن و رستم و يا ژنرال شدن مرحله پنجم بوده است كه عنصر ميتراگرا هم آموزش هاى علمى ستاره شناسى، پزشكى داروسازى و غيره را فراگرفته است و هم تمامى فنون رزمى و جنگى را به گونه اى كه مى تواند دهها گروه هفت نفره ديگر را رهبرى كند.
۶-مرحله ششم، در اين مرحله، فرد عنوان پارسى را از آن خود مى كرده است در آن هنگامه پيدايش ميترا (هفت هزار سال پيش) هنوز قوم و قبيله و حكومتى بنام پارس، پارسيان و يا پارسى وجود نداشته است. بلكه پارسى به عنوان انسانى آگاه و آزاده فرهيخته و آماده خدمت به ديگران معنى مى شده است و آنگاه كه كسى را پارسى مى ناميده اند، يعنى اين فرد به شهريارى و پدرى و استادى نزديك مى شده است تا بتواند جهان خويش و منطقه زير نفوذ خويش را به سوى بهى و نيكى و خوبى هدايت و رهبرى كند.
۷-پدر، درجه هفتم در معابده و غارهاى ميترا، پدر شدن و يا استاد و شهريار شدن بوده است. انسان كاملى كه مى تواند بى هيچ پيش داورى بر مردم حكمرانى كند و آنان را شهريار و رهبر باشد و تمامى دانش هاى هفتگانه بعد ميترا را به توده هاى مردم منتقل كند.
ميترا در هنگامه اى از حضور خود با خشكسالى پامير مواجه مى شود لذا دستور مى دهد تا روستائيان گاوان نر را قربانى كنند تا خون آنها زمين را بارور كند. هر چند از آن پس، پهن گاوان به عنوان كود كشاورزى مورد استفاده قرار مى گيرد اما عوام كه از رمز و راز كشتن گاو نر آگاه نبوده اند گمان مى كنند كه خدايان را از خون ريختن خوشايد، لذا قربانى توسط جاهلان پايه گذارى مى شود.
اما ميترا پس از ساختن گروه هاى هفت نفره آرام آرام راستاى خود را شهر پامير ساخته و برايش پليس مى گذارد و پس از آن شهرهاى ديگر و گروه هاى ديگر پليس كه شهربان خواهند بود را سازمان مى دهد تا اين كه به سپاهيگرى و پاسبانى از كشورها مى رسد و تمدن ها با سمبل هاى ميترا، خورشيد، ستارگان، گاو نر، شمشير، شرق و غرب و مهرابه ها و معابد (مكان هاى سازماندهى و تشكيلات) ساخته مى شوند و در همين تمدن سازى ها جنگ هاى قدرت و قبائل و قوم ها نيز هويدا مى شود دکتر سیاوش اوستا





کنکاشی در بينش دينی هخامنشيان

13 05 2008

زرتشت و هخامنشیان

کنکاشی در بينش دينی هخامنشيان

فريد شوليزاده

سیاست گفت و شنود مذهبی هخامنشیان و احترام ایشان به افکار مذهبی ملل غیر ایرانی تابعه پادشاهی پهناور ایران بیانگر شکلی از دموکراسی است که در جهان باستان کم سابقه بوده و ریشه های آن را باید در بستر فکری جامعه آن روز ایران بطور مشخص باور های دینی و اخلاقی ایشان جستجو کرد،چیستی این نکته که جامعه ایران در زمان هخامنشیان تحت تاثیر آموزه های جاویدان اشو زرتشت بوده است یا خیر مبحثی است که در این جستار بدان پرداخته می شود.
ادامهٔ مطلب »




نمــــــاد فـــــــروهر

7 05 2008
نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آن‌هاست.
فروهر از دو واژه‌ي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزش‌ترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بي‌پايان اهورامزداست كه انسان را به‌سوي رسايي رهنما مي‌شود و وظيفه‌ي پيش‌بري و فرابري، براي انسان به برترين پايه‌ي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) مي‌پيوندد.
امروزه نگاره‌ي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و به‌عنوان نشانواره‌ي دين زرتشتي به‌كار مي‌رود. اين نگاره، گذشته‌ي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قوم‌هاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبه‌هاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده مي‌شود
.

تصوير فروهرهر پاره‌اي از نگاره‌ي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است:

1- سر: سر فروهر به‌صورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن به‌ياد آوريم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمايي مي‌كند
.
2- دست‌ها: دست‌هاي فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنكه هميشه به اهورامزدا توجه داشته باشيم.
در دست فروهر حلقه‌اي وجود دارد كه آن‌را نشانه‌ي احترام به عهد و پيمان مي‌دانند.

3- بال‌ها: بال‌هاي فروهر باز است. چون با ديدن بال‌هاي باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پيشرفت شده و از ديدن اين دو بال باز فورا به ياد مي‌آورد كه فروهر او را به‌سوي پيشرفت و سربلندي راهنمايي مي‌كند.
همچنين هر بال خود داراي سه بخش است كه نشانه‌ي انديشه‌نيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده و با ديدن اين سه بخش آگاه مي‌شويم كه هرگونه پيشرفتي بايد از راه درست يعني به‌وسيله‌ي انديشه و گفتار و كردار نيك انجام شود.

4- دايره ميان شكل: دايره خطي‌ است منحني كه از هر نقطه‌ي آن شروع كنيم باز به همان نقطه خواهيم رسيد. منظور از اين دايره در ميان فروهر، نشان‌دادن روزگار بي‌پايان است. به اين معني كه هر عمل و كرداري كه در اين زندگي (روي دايره) صورت گيرد نتيجه‌ي آن در همين دنيا متوجه انسان است و اثر آن باقي خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دايره خواهد رسيد). و در جهان ديگر روان از پاداش يا جزاي آن برخوردار خواهد شد.

5- دامن: دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده كه نشانه‌ي انديشه و گفتار و كردار بد است . از مشاهده‌ي اين سه بخش درمي‌يابيم كه همواره بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده، پست و زبون سازيم. (همانطور كه دامن در زير قرار دارد)

6- دو رشته‌ي آويخته: اين دو رشته نشانه‌ي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگره‌مينو (مينوي بد) است كه هميشه ممكن است در انديشه‌ي انسان ظاهر شوند . وظيفه‌ي هر زرتشتي اين است كه خوبي را در انديشه‌ي خود قرار داده و بدي را از آن دور كند (نيك بينديشد).

منابع:
1- منوچهرپور، منوجهر. بدانيم و سربلند باشيم: فشرده‌اي از آموزش‌هاي دين زرتشت. تهران: فروهر، 1377. ص. 54-50 .
2- در راه شناخت دين زرتشت. تهران: فروهر، 1380. ص. 28-27 .

http://www.sepandarmazd.com/





دوازده فرمان اوستا

7 05 2008
یک – باور به يکتائی، مهربان،دانائی، توانائی، نيکی و پاکی اهورامزدا معمار هستی بخشدوـ باور به شرارت اهريمن بدانديش و ناپاکی او و نبرد دائمی وی با اهورامزدا از طريق انسان وباور به نبرد پايدار پويائی نوپردازی با کهنه و خرافه پرستی و نيرنگ ودروغ و دشنام

سه ـ باور به پيام آوران خرد، عشق، آگاهی، روشنائی، بهزيسی، مهر، زندگی بخش و بهساز هستی از مهر، ميترا، زرتشت تا سوشيانت، رهاننده، بودا، مانی و مزدک

چهار ـ باور به بازگشتی ديگر برای ياداشت و پادافره روانهای رها شده

پنج ـ باور به درستی و راستی با ياران و نيکی در پندار و کردار و گفتار برای جهانيان

شيش ـ باور به امشاسپندان مهرورزان و مهرگستران

هفت ـ باور به پاک و نيک و به بودن گوهر آدمی از هر آئين و تيره و تبار و رنگ و جنس و ميهنی و آدمی پاکيزه ترين ـ مقدس ترين ـ گوهر هستی است و هيچ قداستی ورای او نيست

هشت ـ باور به نيکوکاری و دستگيری نيازمندان، ناتوانان و بينوايان و تلاش برای گسترش آسايش آرامش بهزيستی تندرستی راستی انسانسالاری برابری و آزادی و دادگستری و مهربانی و خردگرائی در جهان

نه ـ باور به پاکداری و پرستاری آب و هوا، خاک و آتش و بهداشت محيط زندگی

ده ـ باور به نيک انديشی و نيک نگری، نوپردازی نوخواهی با بزرگ داشتن انديشه ها و ابتکارات کودکان، نوجوانان و جوانان برای جامعه ای خردگرا و شهرياری انسان بر روی زمين

يازده ـ باور به برابری و يکسان بودن زن و مرد و گزينش آزاد همسر از سوی زن و يا مرد

دوازده ـ باور به انديشيدن به آرامش، آرايش،آسايش و سود مردم و نفی اغراض و منفعت خواهی شخصی و ارج نهادن به تمامی باورمندان و باورها در معابد، نيايشگاهها و کانونهای بسته ی باور و همبستگی و همراهی و همفکری با انديشه آراستگی ـ نظم ـ جهانی و دوری هر باور دينی در امور ديپلماسی و شهريگری و سياست جهانی





فلسفه چهار شنبه سوري

22 03 2008

نوشته حاضر گذري است بر آيين چهارشنبه‌‌سوري كه محققان ارجمند كشورمان در سده اخير به گرد‌آوري و نگارش آن پرداخته‌اند:
بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران،‌ ازبعد اسلام است و شنبه و يكشنبه و دوشنبه و … ناميدن روزهاي هفته،‌ ا زآن زمان رواج يافته چرا كه در اصل شنبه واژه اي است سامي. در ايران باستان،‌ سال دوازده ماه است و ماه سي روز. يك سال 360 روز داشت و هر سال 5 روز و اندي كمتر از يك سال خورشيدي درست. اين پنج روز در پايان سال افزوده ميشد و اندي آن پس از گذشتن هر يك صد و بيست سال،‌ بصورت يك ماه در آخر دوازده ماه سال. يعني پس از هر صد و بيست سال،‌ يك بار سال سيزده ماه داشت. پنج روز «اندرگاه» يا «وهيجك» يا «گاه» خوانده ميشدو بعد در فارسي به «پنجه دزديده» و در عربي به «خمسه مسترقه» معروف شد.
هر ماه ايراني نامي از ايزدان و فرشتگان داشت و هر روز از هر ماه هم نامي ويژه خود. فروردين و ارديبهشت و خرداد و امرداد و … نام ماه‌ها بود. هرمزد و بهمن و ارديبهشت و … به ترتيب نام روزها. روزي كه نام آن با نام ماهش برابر مي‌افتاد آن روز،‌ روز جشن بود و شادماني. فروردگان،‌ ارديبهشتگان،‌ خردادگان،‌ تيرگان،‌ امردادگان،‌ شهريورگان،‌ مهرگان،‌ آبانگان،‌ آذرجشن،‌ دي جشن،‌ بهمنگان و مردگيران يا مژده گيران جشنهاي دوازده‌گانه سال بود از جهت برابر افتادن نام ماه با روز. نوروز،‌ سده،‌ جشن نيلوفر،‌ خرم روز،‌ آبريزگان و گاهنبارها و … هم جشن‌هاي ديگري از گاه شماره كهن بود.
يكي از اين گونه جشنها،‌ جشني است كه در شب چهارشنبه آخر سال،‌ پيش از فرا رسيدن نوروز و بهار،‌ با مراسمي خاص برگزار مي‌شود و به نام «شب چهارشنبه‌‌سوري» معروف است.در گويش امروزي تهران «سور» به معناي «جشن» و «مهماني» بكار ميرود. به معناي جشن در «ختنه‌سوران» و به معناي مهماني در «سور دادن». در برخي از گويش‌هاي ايراني نيز چون كردي،‌ «سور» به معني سرخ مي‌دهد.
از تاريخ بخارا چنين برمي آيد كه در سده چهارم هجري قمري،‌ در ايران جشني معمول بوده كه «شب سوري»ناميده ميشده و با آتش افروزي و آتش بازي و شادماني همراه بوده است ونيز «از عادات قديم» ايرانيان مي‌بوده. بنظر مي‌رسد كه جشني كه هم اكنون در شب آخرين شب چهارشنبه سال بنام «شب چهارشنبه‌‌سوري» برپا مي‌شود دنباله همان جشن مي‌باشد كه مولف كتاب تاريخ بخارا از آن به «شب سوري» ياد نموده است.
علت برگزاري اين جشن در شب چهارشنبه : عرب‌ها روز چهارشنبه هر هفته را مانند روز سيزده هر ماه نحس و بد شگون مي‌دانستند. جاحظ در كتاب «المحاسن و الاضداد» به تنگي و نحسي آن اشاره كرده و مي‌نويسد: «و الاربعا يوم ضنك و نحس»اين اعتقاد عربي در زمان حكومت تازيان در ايران،‌ در انديشه ايرانيان راه يافت و از آن روزگار تا كنون ايرانيان هم مانند عربها چهارشنبه را بدشگون و شوم پنداشته و از آن بلاهاي آن سخت پرهيخته‌اند و رو به جشن و شادماني و پايكوبي آورده‌اند.

سبب برگزاري جشن  چهارشنبه‌‌سوري و عقيده‌هاي مربوط به آن
كسي نمي‌داند كه آيين آتش افروزي به قصد استقبال از سال نو چقدر قدمت دارد. ولي پيدا كردهاند كه اين آيين از هنگامي به غروب آخرين سه شنبة هرسال موكول شده است كه «زردشت یا رسيدگي حسابهاي گاهشماري به تنظيم وتدوين دقيق تقويم توفيق يافت. وآن سالي بودكه تحويل سال به سه‌شنبه ئي مصادف شد كه نيمة آن سه‌شنبه،‌ تاظهر،‌ جزئي از سالكهنه،‌ ونيمة بعدازظهر،‌ جزء سال نو به حساب مي‌آمد. وچون آغاز هر روز را نيمه شب همانروز مي‌دانستند،‌ بنابراين،‌ فرداي آن سه شنبه را نوروز شناخته وشبش را مطابق معهود جشنگرفته وآتش افروخته واز آن پس آن شب را چهارشنبه‌‌سوري قرار داده‌اند1. به يك عقيدة ديگر،‌ ايرانيانمراسم آتش افروزي در آستانه سال نو را پس از قبول اسلام در آخرين چهارشنبه سال قرار دادهاند تا از عقيدة اعراب تأسي كرده باشند كه روز چهارشنبه يا «يومالاربعاء» را شوم ونحس مي‌دانستند2. به هر صورت. . . اين هر دو عقيدة متفاوت راكه مستقيماً از صاحبان عقيده نقل كرده ام – نه از پيروان عقيده – به تلخيص گنجاندهام تا براي آنچه كه مطلوب نظر اين نوشته است فرصت بيشتري باقي مانده باشد. ولي درهمينجا نكته‌ئي را يادآوري كنم كه مي‌دانم خالي از فائده نيست: در بسياري از ايل‌ها و نيز در نقاط كوهستاني ايران و از جمله در دهكده‌هاي كوهستاني گيلان و مازندران كه به آداب و سنن ايرانيان باستان دلبستگي بيشتر دارند،‌ در استقبال از سال نو،‌ مراسم آتشافروزي را چنانكه در اين جا هم توصيف خواهد شد در همين شب چهارشنبه ‌سوريبرگزار مي‌كنند و نه در شبي ديگر. مردم دهكده‌هاي كوهستاني مازندران كه جشنهائي مثل«فروردگان» و«تيرگان» را به نامهاي «بيست وشش» و «تيرماه سيزده» برگزار مي‌كنند (3) و يا در همين شب چهارشنبه سوري قبرهاي امواتشان را با مشعل‌ها و شمع و چراغها مي‌افروزند (4) نمي‌دانستند مراسم آتش افروزي به قصد استقبال از سال نو را با عقيدة خرافي بيگانگان نيالايند و آن را در همان موقعي از سال كه معهود نياکانشان بود برگزار كنند؟ آيا عقيدة خرافيبيگانه (والاربعاء يوم ضنك ونحس – جاحظ،‌ در «المحاسن والاضداد») اين همه توانا بود كه مردم همة مناطق ايران،‌ در ايل‌ها،‌ روستاها،‌ شهرك‌ها و شهرهاي بزرگ آن را يك صدا بپذيرند؟( به نقل از هوشنگ پور كريم)
آيين‌هاي شب چهارشنبه ‌سوري:
بوته افروزي ـ پيش از پريدن آفتاب از لب بام خانه‌ها،‌ هر خانواده بوته‌هاي كار و گزني را كه از پيش فراهم كرده‌اند روي بام يا زمين حياط خانه،‌ در سه يا پنج يا هفت «گُله» كپه مي‌كنند. با پريدن آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان،‌ زن و مزد و پير و جوان گرد هم جمع مي‌آيند و بوته‌‌ها را آتش مي‌زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته‌هاي افروخته مي‌پرند و در هر بار چنين مي‌خوانند: «زردي من از تو ـ سرخي تو از من».
فالگوش نشيني ـ آسمان كه تاريك شد و شناسايي دشوار. زنان و دختراني كه آروزي شوهر كردن دارند،‌ يا آرزوي زيارت و چيزهاي ديگر،‌ نيت مي‌كنند و از خانه بيرون ميروند و در سر راه و گذر مردم يا سر چهار سو مي‌ايستد يا مي‌نشيند و بي آنكه شناخته شوند گوش به سخنان رهگذران مي‌سپارند.
نيك و بد سخن رهگذران براي فالگوش نشينان فال است. اگر نخستين رهگذراني كه از برابر آنها مي‌گذرند،‌ سخنان دلنشين و شاد بگويند،‌ برآمدن حاجت و آرزوي خود را حتم مي‌دانند. اگر سخنان تلخ و اندوه زا بگويند،‌ رسيدن به مراد و آرزوي خود را ممكن نخواهد دانست.
قاشق زني ـ زنان و دختران آرزومند و حاجت دار،‌ قاشقي با كاسه اي مسي بر مي‌دارند و شب هنگام در كوچه و «پس كوچه» به راه مي‌افتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بي سخن،‌ قاشق را پي در پي بر كاسه مي‌زنند صاحب خانه كه با چنين رسمي آشناست و مي‌داند «قاشق زنان» چه مي‌خواهند،‌ چيزي در كاسه آنان مي‌گذارند؛ اين چيز ممكن است پول باشد يا شيريني و آجيل و برنج و بنشن يا چيزهاي ديگر.
«قاشق زنان» اگر در قاشق زني چيزي بدست نياوردند از درآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد.
بخت گشايي – تهراني‌ها براي گشودن بخت دختران «در خانه مانده» «بخت بسته»،‌ درشب چهارشنبه آخر سال كارهايي مي‌كردند كه سخت به سودمند بودن آنها باور داشتند. مثلاً پس از بوته افروزي،‌ زني «نيم سوزي» از زير ديگ پلو‌ي شب چهارشنبه برمي‌داشت و با آن در پي دختر «در خانه مانده» مي‌كرد و او را از خانه بيرون مي‌راند.
پيش از «آفتاب غروب» زني به دباغخانه مي‌رفت و جامي از آب آن برميداشت و به خانه مي‌برد و آن را در «تنگ غروب» روي سر دختر «ترشيده» مي‌ريخت.
زني پيش دامن پيراهن دختر بخت بسته را بر مي‌چيد و با چاك پايين يقه‌اش با قفلي مي‌بست. شب هنگام او را به سر چهار راه مي‌برد و مي‌ايستادند. دختر خاموش مي‌ايستاد و زني كه همراه او بود كليد قفل را به يكي از مردان رهگذر – البته بيشتر مردان جوان – مي‌داد و از او ميخواست تا قفل بسته جامه دختر را باز كند. جوان اگر در خواست زن را مي‌پذيرفت و قفل جامه دختر را مي‌گشود،‌ به عقيده ايشان بخت دختر باز مي‌شد و بخت «گشاينده قفل» بسته.
تا چندين سال پيش،‌ زنان سياه بخت و دختران بخت بسته براي سفيد بختي و گشايش بخت خود به ميدان ارك تهران،‌ كه در آن توپي بنام «توپ مرواريد»0گذاشته شده بود،‌ مي‌رفتند و نيت ميكردند و روي توپ مي‌نشستند يا از زير لوله آن مي‌گذشتند. گاهي هم زنان حاجتمند براي رسيدن به مراد و برآمدن آرزو،‌ تكه پارچه اي را به توپ «دخيل» مي‌بستند.
دختر با زن بخت بسته براي گشايش بخت خود،‌ گوشه‌اي از چادر يا دامن يا پيراهن يا چهار قد خود را گره مي‌زد و به سر چهار راه چهارسو يا گذر مي‌رفت و مي‌ايستاد و از نخستين رهگذري كه از برابرش مي‌گذشت،‌ درخواست مي‌كرد تا گره جامه‌اش را بگشايد.
تنگ غروب شب چهارشنبه ‌سوري دختر يا زن كاربسته و «سياه بخت»،‌ براي خريدن «كُندر» و «وِشا» و اسپند به سه دكان رو به قبله ميرفت. از دكان اول و دوم سه چيز را تقاضا ميكرد ولي تا فروشنده سرگرم آماده كردن آنها مي‌شد،‌ از دكان بيرون ميرفت و مي‌گريخت. سرانجام كندر و وشا و اسپند را از دكان سوم مي‌خريد و به خانه مي‌برد و براي گشودن بخت و كار خود دود مي‌كردند.
كوزه شكني – تا چندين سال پيش كه در ميدان ارك تهران نقاره خانه‌اي بود،‌ زنان تهراني به آنجا مي‌رفتند و كوزه نو و آب نديده اي را از بالاي سر در نقاره‌خانه به زمين مي‌افكنند و مي‌شكاندند. زناني هم كه نمي‌توانستند به ميدان ارك بروند كوزه را از سر بام خانه خود به زمين مي‌انداختند اين زنان چنين مي‌پنداشتند كه قضا و بلايي را كه در كوزه كرده‌اند با دور انداختن و شكاندن آن از ميان خواهند برد و براي مدت يك سال قضا و بلا را از خانواده خود دور خوا باطل كردن سحر و جادو – براي باطل كردن سحر و جادو از خانه و گشايش كار «قلياب» يا «قلياب سركه» درست مي‌كردند و آن را در چهار كنج خانه و اطاق و سر در كوچه مي‌پاشيدند و مي‌گفتند:
هر كس كرده جادو عادل – من مي‌كنم جادو باطل.
پختن آش ابودردا و آش بيمار – خانواده‌هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي بر آمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نظر مي‌كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» مي‌پختند و آن را اندكي به بيمار مي‌خوراندند و بقيه را هم درميان فقرا پخش مي‌كردند
تقسيم آجيل چهارشنبه‌‌سوري – زناني كه نذر و نيازي كرده بودند در شب چهارشنبه آخر سال،‌ آجيلي هفت مغز بنام «آجيل چهارشنبه‌‌سوري» از دكان رو به قبله مي‌خريدند و پاك مي‌كردند و ميان خويش و آشنا پخش ميكردند و مي‌خوردند.مراسم چهارشنبه‌‌سوري در نقاط مختلف ايران
جشن «گُل گُل چهارشنبه » و «مراسم عَروسي غُلِهْ» در روستاي جو پشت گيلان در اين مراسم فردي در نقش غول صورتش را سياه مي‌كند و ريشي بلند و سياه مي‌گذارد و جارو و دسته‌هايي از ساقه برنج و زنگ و زنگوله به خود مي‌آويزد. او عاشق ناز خانم عروس كوسه مي‌شود و با كوسه نبردي ميكند و كشتي مي‌گيرد و سر انجام بر رغيب خود پيروز مي‌شود و با ناز خانم عروسي مي‌كند.
شايد اين مراسم نمادي باشد از پايان سياهي سرماي زمستان و فرا آمدن خورشيد گرم بهاري و باز زايي طبيعت و آغاز كار زراعي و دامداري.

آيين خاتون چهارشنبه ( بانوي آرزو) در گيلان
مردم گيلان به بانويی زيبا با نام چهار شنبه خاتين اعتقاد دارند و مي‌گويند اين زن زيبا در آب چاه‌ها زندگي مي‌كند و از سر نوشت همه چيز و همه كس با خبر ااست. اگر كسي نيمه شب « گول گول چهار شنبه » (چها ر شنبه سوري) نيت كند و به قصد با خبر شدن از سر گذشت خود سر و گردنش را وارد چاه نمايد و چندين بار او را به نام بخواند،‌ خاتون از شخصي كه او را خوانده مي‌خواهد تا گيسويش را بگيرد و از چاه بيرون بكشد. اگر شخص پاك باشد و جرات كند و به خواست او عمل نمايد،‌ آرزويش بر آورده مي‌شود،‌ ولي اگر پاك نباشد و بترسد،‌ خاتون از چاه در آمده سيلي محكمي به او ميزند و پنهان مي‌شود.
زنان در صبح روز چهار شنبه گذر گاه خانه‌هاي خود را مي‌روبند و باور دارند كه خاتون چهار شنبه با جامه اي سفيد بر آنان ظاهر مي‌شود و آرزويشان را بر آورده مي‌كند.

چهارشنبه‌‌سوري در آذر بايجان
هر قسمت از آذربايجان نيز اين جشن آيين‌هاي ويژه‌اي دارد كه شرح و تفسير يك يك آنها خود كتابي مي‌شود. آنچه در زير ميآيد گوشه‌اي است از اين مراسم در شهر اروميه:

از يك هفته مانده به عيد شهر وضعيت خاصي بخود ميگيرد. طراوت هوا كه طليعه نوروز است وصداي ترقه بچه‌ها نويد فرارسيدن عيد را ميدهد. اين تازگي و شور و غوغا در آخرين چهارشنبه سال يا چهارشنبه‌‌سوري به اوج ميرسد. در اين روز با اينكه مدارس رسماً تعطيل نيست ولي عملاً تعطيل مي‌شود و با هجوم آوردن دانش‌آموزان و ساكنين دهات نزديك شهر به بازار،‌ جاي سوزن انداختن پيدا نمي‌شود. شهر در اين روز به طرز باشكوهي آزين‌بندي مي‌شود،‌ صاحبان مغازه‌ها هركدام با ذوق و سليقه مخصوصي دكان خود را با كاغذهاي الوان تزئين مي‌نمايند و با امتعه خود دكورهاي جالبي در پشت ويترين‌ها درست مي‌كنند. آجيل فروش‌ها درين روز بازارشان از سايرين گرمتر است زيرا مردم عادت دارند بر طبق سنت چهارشنبه شب آجيل بخورند كه اصطلاحاً به آن « چهارشنبه يميشي» مي‌گويند. كه مخلوطي است از كشمش و بادام و گردو و نخود و تخمه و پسته و يك نوع شيريني مخصوص كه با انجير و امرود درست مي‌كنند و به آن «ميان‌پور» كه گويا همان ميان‌پر است مي‌گويند. زيرا انجير و امرود را خشك كرده و داخل آن را خالي نموده و با مواد شيرين مخصوص پر مي‌كنند كه بسيار جالب و خوردني است اكثر بچه‌ها لياس تازه عيد خود را درين روز مي‌پوشند و هر پدر و مادري براي بچه خود درين روز هديه مي‌خرد و به آن « چهارشنبه لخ» مي‌گويند يعني هديه چهارشنبه . اغلب خانواده‌ها بخصوص خانواده‌هاي كم درآمد خريد يك كوزه سفالي را واجب‌تر مي‌دانند. تا ساعت نه شب خيابانها و بازار شلوغ است ولي ازين ساعت به بعد از رفت و آمد مردم كاسته مي‌شود و خيابانها خلوت مي‌شود. هوا كه تاريك شد در حياط منازل و پشت‌بام‌ها آتش روشن مي‌كنند و از روي آن مي‌پرند و شعر «سرخي تو از من — زردي من از تو» مي‌خوانند كه البته اين لفظ به تركيست. غذاي شام شب چهارشنبه حتماً بايد برنج باشد حتي فقيرترين خانواده‌ها هم اين رسم را حفظ كرده‌اند و بعد از شام پسران ميانسال طنابي برداشته و به بام همسايه‌ها مي‌روند و آويزان مي‌كنند و صاحب خانه برايشان شيريني و آجيل و پول درين طناب مي‌بندد.
اين آيين مختصر شباهتي به «قاشق زني» دارد. داستان جالبي از شصت هفتاد سال پيش از اين سنت سينه به سينه نقل شده كه تكرار آن درينجا بيجا نيست. گويند پسري جوان به خانه نامزد خود براي «بلي بلي» مي‌رود صاحب خانه يا پدر دختر مي‌شناسد كه پشت‌بام كيست و دختر خود را به طناب مي‌بندد و فرداي آنروز مراسم عروسي آن دو را برگزار مي‌كنند.
تا نيمه‌هاي شب صداي بزن و بكوب گوشها را نوازش مي‌دهد و سرانجام مردم خسته از يك تفريح يكروزه و لذت‌بخش به خواب ميروند و صبح روز بعد بر خلاف هميشه خيلي زود و پيش از طلوع آفتاب از خواب برمي‌خيزند و با كوزه سفالي خريده شده به يكي از تفريحگاههاي نزديك شهر كه به «دوقوز پله» مشهور است ميروند. جوي كوچكي در اين محل روان است كه كوزه را از آب آن پر مي‌كنند و سه بار ازين جو مي‌پرند و اين شعر محلي را مي‌خوانند:
«آتل بوتول چارشنبه-بختيم آتل چارشنبه «يعني: – بپر،‌ بپر،‌ چهارشنبه -اي بخت من بازشو،‌ چهارشنبه (صمدي،‌ 1354: 70)
چهارشنبه‌‌سوري در كردستان
چهارشنبه‌‌سوري (چوارشمه كله) از ظهر روز سه‌شنبه تا بعدازظهر چهارشنبه به اين صورت اجرا مي‌شود.
در حدود ساعت3 – 2 بعد از ظهر از محله‌هاي شهر دسته دسته زنان و دختران و بچه‌ها كه همه لباس‌هاي تازه و پر زرق و برق پوشيده و در حد متداول آرايش يا بهتر گفته شود سرخ آب سفيد‌آبي كرده‌اند راهي دباغخانه (بان دواخانه) مي‌شوند. هر كدام از زنان و دختران دم بخت يك تخم مرغ و يك شيشه خالي يا ظرف سفالي خاي همراه ميبرند و در منطقه وسيعي كه اطراف آن را باغات (گرياشان) در بر گرفته و نهر بزرگي از وسط آن مي‌گذرد پراكنده شده و بعد هر كسي سعي دارد خود را به مجراي خروجي فاضل آب دباغخانه (البته فرض از فاضل آب: همان آب است كه از حوضچه‌هاي مخصوص دباغي چرم خارج مي‌شود) برساند كه در نتيجه سر و صدا و بيا و برو و قيل و قال برپا مي‌شود.
دود كردن اسپند
تقريبا آفتاب دارد غروب ميكند و هنگام دود كردن اسپند است. مقداري اسپند (بادانه وپوسته غلاف آن) روي آتش ميريزند و ضمن اينكه تمام افراد خانواده خود را روي دود آن ميگيرند،‌ سعي مي‌كنند دود در تمام اطاقها و گوشه كنار خانه نفوذ كند و با دود و دم اسپند نيت خود را همانا كور شدن چشم حسود و كوتاه شدن دست جن و شياطين اززندگي شان و دور شدن بلا از جسم و جان خود و عزيزان با صداي بلند ادا كرده و با خواندن الحمد و قل هو الله در ميان دود فوت مي‌كنند و تا آخرين دمي كه دود هست،‌ دست و صورت و دامن خود را روي آن مي‌گيرند.
زاج سوزي
اين رسم عموميت ندارد. اما اگر در طول بعد از ظهر سه‌شنبه تا آخر وقت چهارشنبه ،‌ بر حسب اتفاق براي بزرگسال و يا كودكي حادثه و يا سانحه غير منتظره‌اي پيش آيد و ي شئي قيميتي بشكند و ضرر و زياني به بار آيد معتقدند كه نحوست چهارشنبه‌‌سوري سبب آن بوده است.

نان و نمك
مقداري نان (معادل يك لواش) كه مقداري نمک طعام در آن ريخته و مچاله كرده‌اند،‌ بدست يكي از بچه‌ها ميدهند (معمولا دختران نابالغ را مامور اجراي اين كار مي‌كنند) در صورت نداشتن دختر،‌ پسر بچه و در غير آن يكي از بزرگسالان نان را بدست مي‌گيرد. بدينوسيله باور دارند كه گشايش در كار و در آمدشان حاصل خواهد شد.
جاروسوزي (گز گه كوتره سوزانن)
هوا تاريك شده و چهارشنبه در جلد شب فرو رفته است. در هر خانه،‌ يك دسته جاروي كار كرده و كهنه را كه به زبان محلي «گز گه كوتره» ‌مي‌گويند (گزگ يعني جارو- ه آخر گ = علامت تعريف معال (ال) عربي – كوتره يعني = وارفته) مهيا مي‌كنند و يك سكه پول (سابق شاهي _ دهشاهي و … امروز شايد 10 ريال 20 ريالي) در داخل مي‌گذارند و آن را آتش زده از ديوار حياط به بيرون پرتاب مي‌كنند.
سفال شكني نيز از ديگر مراسم چهارشنبه‌‌سوري در ميان اقوام كرد است.
منابع:
بلوكباشي،‌ علي(1380)،‌ نوروز جشن نوزايي آفرينش،‌ دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي،‌ تهران
پاينده لنگرودي،‌ محمود( 1377)،‌ آيين‌ها و باور داشت‌هاي گيل و ديلم،‌ پژو هشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي،‌ تهران
پورکریم هوشنگ.(1348) آیین چهارشنبه سوری در ایران .هنر و مردم شماره 7شماره 77و 78 صفحه 12-29 حسن زاده،‌ علير ضا ( 1381)،‌ افسانه زندگان،‌ نشر بقعه،‌ تهران
صمدي بيژن(1354) چهارشنبه‌‌سوري در رضاييه،‌ ماهنامه هنر و مردم،‌ دوره 14،‌ شماره 161،‌ ص 70
عسكري خانقاه،‌ اصغر _ هنري،‌ مرتضي (1351)،‌ نگاهي به مراسم چهارشنبه‌‌سوري در جو پشت و خور،‌ ماهنامه هنر و مردم،‌ دوره 10،‌ شماره 114،‌ ص 28-34
فريقي،‌ احمد (1356) مراسم چهارشنبه‌‌سوري و اعتقادات مردم كردستان،‌ ماهنامه هنر و مردم،‌ شماره 184 و 185،‌ ص 116-120

برگرفته از سايت خبر گزاري ميراث فرهنگي
http://www.chn.ir





دونامه ارزشمند تاریخِ ِدرموزه بریتانیا ( لندن)

14 03 2008

دونامه ارزشمند تاریخِ ِدرموزه بریتانیا ( لندن)

نبود یا کمبود حقایق تاریخی و اطلاعات موثق ، در زندگی جوامع بشری همیشه سردرگمی ها و گژبحثی های را باعث شده و ملت ها و اقوام را به تباهی کشانده است ، در تاریخ کشور ما ، تسلط جهل و بیدانشی چنان بوده که در بسا موارد قابل بحث جعـل کاری در مسایل تاریخی و ارزیابی های تاریخی صورت گرفته و مسایل مهم تاریخی را دگرگون جلوه داده اند ، که یکی از اهم موضوعات در باره دین اسلام و چگونگی آمدن این دین در سرزمین ماست ، که خوشبختانه در این اواخر کتاب ها و اسنادی اقبال چاپ می یابند که روشنگر بسا پرسش های مهم و حیاتی اند .

از جمله چاپ کتاب ، تسلط هزارو چهارصد ساله اعراب در افغانستان، و کتاب پس از هزارو چهارصد سال نوشته دانشمند گرانقدر شجاع الدین شفاع و دو جلد کتاب اسلام شناسی علی میر فطروس ، کتاب های است که خواندن و مطالعه آن بسیاری از مسایل را در این راستا روشن می سازد.

نشر نامه های حضرت عمر خلیفه دوم مسلمین و پاسخ یزدگرد سوم ساسانی از نادر نامه های ارزشمند و خواندنی ، روشنگر رویداد های مهم تاریخ است که سالهاست در تاریکی و ابهام قرار دارد.

نسخه اصلی این نامه ها در موزیم لندن نگهداری می شود . زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ نهاوند که حدودأ چهار ماه به طول انجامید.

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد ! من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنها مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند ، و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی ، شروع کن به پرستش خدای واحد ، به یکتا پرستی ، به عبادت خدای یکتا که همه چیز را او آفریده ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است .

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است ، و خالق جهان . الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه راستگاری بپذیر . به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر . اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها (لقبی که عربها به پارسیان می دادند ، بمعنی کودن و لال) انجام دهی با من بعیت کن

الله اکبــــر

خلیفه مسلمین عمر بن الخطاب

از شاه شاهان ، شاه پارس شاه سرزمینهای پرشمار ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسیان و نژاد های دیگر از جمله عربها ، شاه فرمانروایی پارس یزد گرد سوم ساسانی . به عمر بن الخطــــــاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند ، بمعنی سگ شکاری) .

به نام اهورا مزدا آفرینده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی مارا به راه راست هدایت کنی، به راه خدا راستینت ، الله اکبر ، بدون اینکه هیچگونه اگاهی داشته باشی که ما کی هستیم و چه را می پرستیم ، این شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای ، اگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازۀ عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانها عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است .

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که آریایی ها خداوند یکتا را می پرستند و روز پنج بار به درگاه او نماز می خوانند . هزاران سال است که در این، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روز مره ماست .

زمانیکه ما مهربانی و کردار نیک را در جهان می پرواراندیم و پرچم پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز در می آوردیم تو و پداران تو سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.

شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قایل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، اسرای جنگی را می کشید ، به زنها تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده به گور می کنید ، به کارونها شبیخون میزنید ، دسته دسته مردم را می کشید ، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید قلب شما از سنگ سخت شده است . ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم . حال با اینهمه اعمال قبـیح که انجام دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟

تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم ، ما آریایی ها خلقت او را در نور خورشید و گرامی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم ، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم ، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم ، ما هزاران سال است که فرهنگ پیش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید ،قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید . چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است ؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید ، غارت کنید و ویران کنید؟ یا اینکه پیروان الله به نام او این کار ها را انجام می دهند؟ و یا هر دو؟ شما میخواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید . شما بیابان گرد های وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خدا شناسی بدهید ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت خود داریم ، تو بجز نظامی گری ، وحشی گری ، قتل و جنایات چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟

چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی ؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس …. که ارتش پارسیان ما از آتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار به نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی این بار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.

من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهای که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را بر گردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند ، به همان زندگی قبیله ای به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها .

من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( آتش تازیان ) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما ، این چهارپایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند ، زنان و فرزندان ما را بربایند ، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند

نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند ،به این کارهای جنایتکارانه پایان بده . آریایها بخشنده ، خوانگرم و مهمان نوازند ، انسان های پاک به هر کجای که بروند تخم دوستی ، عشق ، اگاهی و حقیقت را خواهند کاشت، بنابر این آنها تو و مردم تو را بخاطر این کار های جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.

من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهر های آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.

یزد گرد سوم ساسانی