27 07 2018

صبح به خیر ۹:۳۲ صبحه دیشب با نارنجی رفتیم دانتون همه چی همونجوری بود که خودم فکر میکردم زیبای خفته حالش خوب نیست





26 07 2018

دوباره سر کارم ساعت ۳:۴۲ به وقت انتهای دنیا درگیرم که پولامو از نازک نارنجی مامان برادر عزیزم بگیرم که خونه بخرم  که خوب ظاهرا نشدنی هنوز جای قبلی مشغول کارم داشتم دنبال یکی از اهنگای مورد علاقم میگشتم یادم افتاد اینجا ثبت کرده بودمش اومدم ببینم چی بود که ختم به نوشتن شد دیروز جواب ازمایشامو گرفتم کم خونی شدید روی ۱۰ و فرسایش مهرهای کمرم کمبود شدید ویتامین دی

توی این مدت اتفاق خاصی که بخوام بگم بیوفتادخ همون روز مرگیهای همیشگی

بچه ها ببرام  فال گرفتن که یه جا به جایی دارم و کلی اتفاقای خوب و اشنایی با یه نفرو و از این چیزا میتونم فقط بگم امیدوارم

هنوزم مامان نگرانمه دو ماه دیگه کانادایی میشم باورت میشه ؟!