احساس

14 05 2011

نه پیشانی من به لب های تو رسید
نه لیاقت تو به احساس من
چیزی به هم بدهکار نیستیم
هر دو کم آوردیم
همین





سيگار

14 05 2011

سیگار بعدی را روشن میکنم
کامی از لبش میگیرم
بجای لبهایی که چندی است نبوسیده ام
انگشتانم بوی تند سیگار میگیرند
همان انگشتانی که همچو باد
….جنگل موهای تورا نوازش میکردند
دیگر این اندام سوزان تو نیست که مرا احاطه کرده
دود سیگار است و بس
سیگارم که به آخر میرسد
لبم را میسوزاند مانند بوسه ای
که تو هنگام خداحافظی به آن تقدیم کردی





قرنطینه !!

13 05 2011

بالهایم را در کمد لباسهایم آویزان کرده ام !! تا اطلاع ثانوی ساکن ز مین خواهم ماند !! به یک مر بع سه در سه برای ز مین نشینی ام نیاز دارم !! تا قبل از انکه رویا هایم مرا ترور کنند من به قلب انها خواهم زد !! پر هایشان را می چینم من با حریر یاسی خیال تو هم عریانم !! از این آرزو کشتن لذت می برم !! به قلبم سه روز فر صت می دهم ! تا یک گور برای آرزو هایم پیدا کند !!مثل یک تومور بد خیم بزرگتر میشوی !! به خودم زده ای !! به حنجر ه ام زده ای !! این روز ها تو در بغض من میشکنی !!! در این قر نطینه تنها برای یک نفر مان جا هست !! نمی توانم هر روز تو را به دوش بگیرم و و تا دروازه های نمادین خوشبختی همراه ببرم !!تو از همه آرزو هایم سنگین تر شده ای !!می خواهم بقچه ارزوهایم را بگذارم سر راه !! توان کشیدن خودم را هم ندارم !! من اخرین اخطار را هم از خدا گر فته ام !! دعا کن اگر جدی نگر فتمش !! حکم جلبم را بگیرد !! هنوز هم وقتی بهار می اید کهیر می زنم !! خودت هم می دانی برای هیچ شکفتنی اماده نیستم !!! چقدر خالی ام !! لهجه همه خاطره هایم را فرا موش کرده ام !!! هیچ بهانه ای برای لبخندهای دزدکی ندارم !! کابوس خوشبختی میبینم !! نمی خواهم به اجبار دیگران انرا فریاد بکشم !! مثل کسی ارام درون من نشسته ای !! نیشگونم که می گیری باید فریاد بزنم وای چقدر خوشبختمممممممم!! تازه این روز ها فهمیده ام که چقدر خوشبختی در دناک است !!! سر همه آرزو هایم را زیر آب می کنم !! نمی دانم توان غزل کشتن را کی به من دادی !! اما این بزرگترین لطفی بود که به من کرده ای !! خوب می دانم در این شهر طاعون زده هیچ خیالی زنده نمی ماند !! مثل یک سو تفاهم بزرگ شده ا ی !!! وقتش رسیده که کم کم رفع شوی !!! چشمهایم را میبیندم باز که کردم دوست ندارم مثل یک تکرار خسته دوباره تو را بینیم !! نمی خواهم مثل یک پایان باز تعبیر شوی !! باید جر ئت کنم این بار هیچ صفحه سپیدی ته خیالم باقی نگذارم !! نمی خواهم وسوسه شوم دوباره نویسی ات کنم mahdisa





5 05 2011

خیال بافی هایم را دوست دارم

این تنها دارایی لحظه های تنهایی من است

خیال بافی هایم را دوست دارم

چون این تنها چیزی ست که دنیا هم نمی تواند از من بگیرد

در خیالم تمام دل خواسته هایم را جرعه جرعه می نوشم

و عطش سالیان را فرو می نشانم

در خیالم تو را دارم با تمام خوبی هایت

حضورت را

نفست را

و

آغوشت را

در خیالم عاشقی میکنم با روحت

آنگونه که آدمیان در بیداری آرزویش را دارند

در خیالم می نشینم در کنارت بی پروا

سر می نهم بر زانوانت بی واهمه

و اشک میریزم ساعتها بی دلهره

بی پروای حضور دیگران

بی واهمه از قضاوت شان

و بی دلهره از دل زدگی تو

خیال بافی هایم را دوست دارم

زیرا در لحظه لحظه این لحظات

سرشارم از عشق جاودان تو

سرشارم از لذت حضور گرم تو

و لبریزم از گرمای وجودت

و ای کاش در آن لحظه که غرق رویای تو هستم

خدا هم خدایی می کرد

و می بخشید تو را همانگونه به من

خیال بافی هایم را دوست دارم

چون تو تنها در همین خیالهایم قدم بر دیده می گذاری

تنها در پس مردمکان خیسم تصویرت را می بینم

که بی تاب تپش های لرزان این دل لرزانی

خیال بافی هایم را در سکوت و تاریکی می نوشم

از بی رحمی نور و غوغای روز بی زارم

چون با حضورشان طعم شیرین رویاهایم را به تلخی حقیقت بدل می کنند

در تاریکی با چشمانی بسته

روی گردانده از همهمه این همه هیاهو

تنها به خیال تو دل خوش کرده ام

تویی که جایی در واقعیت زندگی ام نداری

پس نمی خواهم

حضورت

آغوشت

بوسه ات

و نفست را

ازرویاهایم باز پس گیری

پس لب فرو می بندم

و تمام خواستنم را فرو می نشانم

تا جلوی فاجعه ای را ازهمین امروز بگیرم

ساکت می مانم و می خورم حرف دلم را

مبادا حتی خیالت را هم از من بگیری





1 05 2011

از امروز قیمت نان گرانــتر شد …چه تـــن ها که ارزانتر شوند !





خيالي نيست

1 05 2011

خیـــــــالی نیست….!!!

از امشب ….

به افتخارت….

فاحشه میشوم.

شاید…

هـــــم خوابگی و آغـــــوشِ تـــو نصیبم شَــوَد…

آخـــــــر شنیده ام…

فاحشه پســــــــند شده ای…!!!