همیشه یک پای عشق می لنگد !

30 04 2011

همیشه یک پای عشق می لنگد ! 
خراب چشمهای تو شدن کار آسانی ست ! دوباره من شدن سخت است ! خواب آخرم را هم با آب گفتم ! همه توهمات یک ذ هن بیمار دوباره غسل داده شده اند ! چاله و چوله های قلبم هر روز عمیق تر می شوندو رگ خواب عاشقی هایم را باد هوس می زند ! من به اندازه یک عمر خاطره بافی به غلط کردن افتاده ام ! به حلول آخرین آیه هم شک می کنم ! باور ز خمی من ضجه می زند زیر بغض همه اعتقاد های مد فون شده ام ! من می چکد امروز از چشمهای تر ی که با دستهای من بار ور شده اند ! بگو ببارند همه آسمانهای خیال ! پری قصه هایم خانه نشین کنج یک آرزو شده است ! کفاره همه قسمهای دروغ را داده ام ! به اندازه توبه های گاه گاهم از خدا جا مانده ام ! دیگر ردای سبز پوشی در پیش ز مینه خوابهایم حلول نمی کند همه جیره های عاشقی های ابدی ته کشیده اند ! گاهی به یاد تو می افتم وسط هزارو یک فکر خرابی که به سرم می ند وسط زمزمه ها ی هذیان وار آخرین بوسه ! وسط خند ه های کشیده ماسیده بی قاب با گردنی کج از روی استیصال که وزن مرا می کشد تا اندیشه هایم بیش از این خودشان را به دار نکشند وسط رویش یک حس جدید دیگر در کنج زنانگی روهایم ! گاهی به یاد تو هم می افتم وسط دغدغه های بی همز بانی ! درشت ترین آرزو ها را از دریای خیال تو گر فته ام و شیرین ترین خیالها یم را صدقه دا ه ام جای نذر هایی که باید ادا شود ! هنوز ااز عاشقانه هلیا می ترسم چند صفحه آخرش را نخوانده ام ! چند ماهی میشود که شعر هایم را پیشکش کسی نمی کنم نا آرامی دستهایم و روز های بی حوصله بی طاقت مجال خاطره بافی را از من گر فته اند ! همه عاشقانه های کتابخانه ام را مد فون کرده ام پشت قفسه کتابهایی با جلد هایی زیبا تا بیش از این کسی من را از تنهایی هایم نشناسد ! هیچ دوست داشتنی دیگری را دورو بر چشمهایم نمی چینم همه قابهای سر وته و عکسهای پنهان و لباسهای در کمد گاهی تورا به یاد من می آورد ! انگار در نبودنت بیش فعالتری از بودنت ! دوباره خیال سمج تو به جانم افتاده است و من تو را مثل یک معمای هزار تکه می چینم در ذهنم و هزار بار می چینم و دوباره تو نمیشوی ! طعم خنده های شیرین را فراموش کرده ام !
باز میچینم وسط هزارو یک ذغذغه روزانه می چینمت اما نی نی چشمهای تو دوباره طفره می روند از زل زدن به من ! چرا ان گوشه از قلبم که یک تصویر ابدی از تو را دارد برای مغزم هیچ پیغامی نمی فرستد ! همه مسیر ها به منطق وارونم بلوکه شده اند من هنوز در دسترس نیستم ! ومن هنوز در هزار توی خیال تو فیلتر شده ام ! راه را گم کرده ام تا رسیدن به خانه اول ! آینه ها من را فریاد می کشندو ومن تصویر ناشناخته خودم را به انها میبخشم مثل یک فراموشی ابدی ، ترسناک شده ام ! گیج و گنگ و خسته ! میان همه روز مر گی هایم تو را به خاطر می آورم از قافیه و غزل گریزان شده ای مثل این روز های من ! تو هم به نقطه ها نمیرسی ! شعر هایم همه سیاه میشوند مثل یک هجای دیگر کم می ایی میان وزن شعر هایم ! یک پای عشق همیشه می لنگد آنجایی که یا من تو می شود یا تو من ! یک پای عشق همیشه می لنگد وقتی که خوابهای رنگی را آینه های از آدم پنهان می کنند وقتی که در چشمهای کسی هیچ تصویر آخری از تو جا نمی ماند ! یک پای عشق همیشه می لنگد! وقتی که در قاب چشمهای کسی جا نمیشوی ! یک پای عشق همیشه می لنگد !


کارها

اطلاعات

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: