ديوار علي اصحابي

30 04 2011

دیوار چه حالیه که من دارم ، به حال من تو می خندی منم آن کلی تنها،که هر شب خون می بارد شده تو خلوت تارم،زبونم سیمه گیتارم دل پرخون شده بیمار،شبیه هر دفعه هر بار شده زخمی تن تب دار، از این دلتنگی و دیوار بازم دیوار و دلتنگی شدم بیمار صد رنگی بازم نالیدن از پشت حصار کهنه ی سنگی چه حالیه که من دارم ،به حال من تو می خندی بازم دیوار و دلتنگی، شدم بیمار صد رنگی چه حالی داره این خونه، دوباره سرد و بی جونه چرا باور نداری که، نباشی خونه زندونه از این حاله خرابه من، کسی چیزی نمی دونه همه می خندن و می گن، شبیهی به یه دیونه بازم دیوار و دلتنگی…، شدم بیمار صد رنگی بازم نالیدن از پشت،حصار کهنه ی سنگی چه حالیه که من دارم، به حال من تو می خندی بازم دیوار و دلتنگی…، شدم بیمار صد رنگی بازم نالیدن از پشت، حصار کهنه ی سنگی


کارها

اطلاعات

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: