چشم هايم

6 02 2011

جشم ها را

شسته،

بر ماه

آويخته ام

تا

بتابد

بر

تن بي تابت

و

در آغوشت بگيرد!

آه!

كاش

پرده اي

چنين ضخيم

بر

پنجره ات

نمي آويختي!!!

رها





وقتي كه تو نيستي

6 02 2011

وقتي تو نيستي
نه هست‌هاي ما
چونان‌که بايدند
نه بايدها …

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي‌خورم

عمري‌ست لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي‌کنم
باشد براي روز مبادا

اما
در صفحه‌هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست

آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما چه کسي مي‌داند
شايد امروز نيز
روز مبادا باشد

وقتي تو نيستي
نه هست‌هاي ما
چونان‌که بايدند
نه بايدها …

هر روز بي تو
روز مباداست.

قیصر امین پور





سكوت

6 02 2011

سكوت،

اينجا پرده ها

حرف مي زنند

در آغوش هم

جفت جفت،

از

آفتاب

و

مهتاب

مي گويند

چشم

بر دنياي

من

بسته اند

هيچكس

مرا

نمي بيند

«واژگون

در

دنياي خود»

رها





هبوط

6 02 2011

دست هايت

همان

نفسي است

كه

خدا

در کالبد دميد

و

ما

آفريده شديم؛

مي آفريندم

زن،

مانند حوا.

سوگند مي خورم

به قدرتت،

سجده مي كنم

در سجاده ات !

به اميد تو

گاز مي زنم

هر چه ممنوعه را

هبوط !

هبوط !

هبوط،

از همه ي عالم

عروج من

به آغوش

تو

مي شود !

رها





سهم چشمهاي من

3 02 2011

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است





ببين

3 02 2011

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است





وازه هاي بي نفس

3 02 2011

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی





مست تو

3 02 2011

نگاه ِ مست

یا من!

مست از نگاه

با ترانه ای از فصل گریخته

شورانگیز

دست به دامان صدایت

همه نیاز می شوم

می شناسمت

آنقدر

تا

محو فاصله

هر لحظه

عشق

به وسعت نور

به زیبایی چهره های نقش بسته در خاطره ی تاریخم

نزدیک می شود

می خوانی

نوای آتش آتشکده ی زرتشت را

می نوازی

تار تار گیسوی در بند تهمینه را

و من!

رها در ترانه

به حرمت غرور گذشته

بیدار می شوم





در امتداد نگاه تو

2 02 2011

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد….
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

……………………………..

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

 

……………………..

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم….
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

 

………………………

 

 

 





زیبایی زندگی

1 02 2011

زندگی زيباست زشتی ‌های آن تقصير ماست

در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست

زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد……….

آنچه تقدير من و توست همان می ‌گذرد