در زلال شب

19 03 2010

شب ، آنچنان زلال ،كه می شد ستاره چید!

دستم به هر ستاره می خواست رسید!

نه از فراز بام،

كه از پای بوته ها

می شد ترا در آینه هر ستاره دید!

در بی كران دشت

در نیمه های شب

جز من كه با خیال تو می گشتم

جز من كه در كنار تو ، می سوختم غریب!

تنها ستاره بود كه می سوخت.

تنها نسیم بود كه می گشت.

فریدون مشیری


کارها

اطلاعات

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: