الهي

19 03 2010

الهی، به حرمت آن نام كه تو خوانی و به حرمت آن صفت كه تو چنانی در یاب كه می توانی.

الهی، عمر خود به باد كردم و بر تن خود بیداد كردم، گفتی و فرمان نكردم ،درماندم و درمان نكردم.

الهی، عاجز و سر گردانم، نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.

الهی، اگر تو مرا خواستی، من آن خواستم كه تو خواستی .

الهی ، به بهشت و حور چه نازم ، مرا دیده ای ده كه از هر نظر بهشتی سازم.

الهی، در دلهای ما جز تخم محبت مكار و بر جانهای ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر كشت های ما جز باران رحمت خود مبار.

به لطف، مارا دست گیر و به كرم، پای دار، الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: