توهم وخیال….

15 03 2010

…و ما میچرخیم همچنان بدور خویش !!

قصه های خوانده را

دوباره میخوانم

روزهای شاد گذشته را

دوباره زندگی میکنم ٬ درخیال

و ته مانده شام دیشب را میخورم٬ با اشتیاق

و پس مانده تصوراتم را به تصویر میکشم

در لحظه های پر سکوت شبهای دیر پا

از پشت پنجره سایه وار عبور میکنم

باد پرده را به یکسو میزند

خود را میبینم که آرمیده ام

در خواب فسیلی سالهای دور

در اتاقک نمور این ساحل شنی

بر لب دریاچه ائی در اعماق اندیشه های کور

صیاد ها و تور ها پوسیده اند

ماهی ها در نقاشی های کودکانه مرده اند

و آب دریاچه دیگر برنگ آبی نیست

گوئی زمان در گردش زمین

خود را گم کرده است

و بدنبال نقطه اتکائی میگردد

تا خود را ثابت کند

شکافهای کهنه بر دل زمین

حکایت جور و ستم سالیان سال

جنگ و ستیر قبیله ها…

نسل هائی که آمدند و رفتند

عشق هائی که نشکفته مردند

اشکهائی که نیامده خشکیدند

قلب هائی مالامال اندوه

. . . . . . . . . . .

خنده بر لب های ترک خورده

یاد آن روزی است

که تو خندیدی و من ماندم

در نقش یاد تو به یادگار

در آن واپسین دمان روزگار

lost-horizon

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: