بهار !!

14 03 2010

دوست دارم از خودم اين بار بنويسم بدون ترس و واهمه از هيچ خودم باشم و نوشته هام بدون ويرايش بدون اينكه حتي يه بار برگردم عقب و بخوام ببينم چي نوشتم دوشت دارم بدون ترس از نگاه ادما يه سيگار بدازم گوشه لبمو مثه راننده تاكسي ها ريز ريز بكشم بدون وحشت از حرف ادمها!! كه تو يه دختري و اين چه كاريه!!

ديشب چت چت شده بودم  افكارمو نميتونم جمعو جور كنم خيلي پراكندس نميدونم حتي چي ميخوام بگم شايد وقتي همه مردم دارن ميرن خريد و خوشحالن از اينكه سال نو شده از درختا و سبز ها تا همه ادما همه چيزشون نو شده خوشحالا من اوج ناراحتي هستم كه باز يه سال نو!! يكي از دوستام هميشه از يه هفته مونده به روز تولدش دپ ميشه و گريه ميكنه كه يه سال ديگه هم بزرگ شدم من به اون فضاحت ديونه نيستم افسوس عمر رفتمو نميخورم  نه چرا دروغ بگم هر دفعه كه تو اينه نگا ميكنم ميترسم كه نكنه دارم پير ميشم نكنه ديگه زيبايي گذشتمو ندارم و دوستامم كه از اين جنون من خبر دارن همه سعي ميكنن كه بگن نه تو زيبا تر از هميشه هستي و منطبق عادت تو خودم فر ميرم از وحشت سالهايي كه پيش رو دارم و هر سالي كه ميگزره اين جنون و ترسم بيشتر ميشه ديگه حوصله هيچ كاري رو ندارم حتي افكارمم نميتونم جمع كنم

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: