چند اس ام اس ادبي

24 01 2010

.هر وقت تو زندگي به يك در بزرگ كه روش يه قفل بزرگه برخورد كردي،نترس و نااميد نشو!چون اگه قرار بود باز نشه جاش ديوار ميذاشتن…

2.بزرگترين افسوس آدمي اين است كه حس ميكند ميخواهد اما نميتواند!و به ياد مي آورد زماني را كه ميتوانست اما نخواست…

3.خيلي تلخه كه ببيني يك آهو اسير پنجه هاي يك شير شده!ولي تلختر ازون اينه كه ببيني يك شير اسير چشماي يك آهو شده…

4.براي انسانهاي سخت بن بست وجود ندارد!چون آنها بر اين باورند كه يا راهي خواهم يافت،يا راهي خواهم ساخت…

5.روزي دروغ به حقيقت گفت:مايلي با هم شنا كنيم؟ حقيقته ساده لوح پذيرفت وقبول كرد.آن دو باهم به كناره ساحل رفتند و حقيقت لباسش رادرآورد. دروغ حيله گر لباسهاي او را پوشيد، از آن روز به بعد هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ در لباس حقيقت زيبا و فريبنده…

6.تو ويترينه زندگي به عروسكي كه مال تو نيست و نميتوني به دستش بياري دل نبند،چون مطمئن باش عروسكي كه داري رو هم از دست ميدي…

7.كساني كه به آنان عشق مي ورزيم از بيشترين قدرت براي آزردن ما برخوردارن…

8.دنيا را بد ساختند!كسي را كه دوست داري،دوستت ندارد!كسي كه تو را دوست دارد،تو دوستش نداري!اما كساني كه همديگر را دوست دارند به رسم و آئين زندگاني به هم نمي رسند.واين رنج است، زندگي يعني اين…

9.افسوس آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم،آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم،و بعد بابت آنچه از دست رفت آه ه ه ميكشيم…

10.زندگي مثه يك پله قديميه!به اين فكر نكن كه اگه تنها ازش رد شي ديرتر خراب ميشه!به اين فكر كن كه اگه خراب شد يكي باشه دستتو بگيره…

Advertisements




اهنگ گريه نكن سعيد مدرس

24 01 2010

حوصله ندارم چيزي بگم فقط ميگم دلم گرفته اينو گوش كنيد قشنگه

چيزي بلد نيستم بگم تا تو رو دل داري بدم خدا به موقع ميرسه فقط به اين معتقدم

گريه نكن كه بغض تو به من سرايت ميكنه فرياد تو شبو شكست كي جز تو جرعت ميكنه

چيزي بلد نيستم بگم تا تو رو دل داري بدم خدا به موقع ميرسه فقط به اين معتقدم

گريه نكن تا اينقد از شكستت معيوس شه اونقد نگه دار اشكاتو كه قد اقيانوس شه

چيزي بلد نيستم بگم تا تو رو دل داري بدم خدا به موقع ميرسه فقط به اين معتقدم

Download With 128 Kb Quality

Download With Ogg Quality





جملات قصار

15 01 2010

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولي از اين دو دردناک تر اين است که نداني بايد صبر کني يا فراموش

ستاره ي بخت کسي شوم نيست، اين ما هستيم که آسمان را بد تعبير مي کنيم/ ارنست همينگوي

بر زمين لجبازي «پاي نفشار» که سخت «لغزنده» است

همه ي رويا‌هاي ما ميتوانند محقق شوند اگر ما شجاعته دنبال کردن آنها را داشته باشيم (والت ديسني)

تو زندگي 2 نفر باش : يکي براي خودت , يکي براي ديگران . براي خودت زندگي کن , براي ديگري زندگي باش . . .

گذشته را در آغوش بگير، اما در آن زندگي نکن

تو زندگي مثل زودپز باش؛ هر وقت جوش آوردي در کمال آرامش سوت بزن

صدف‌ها صداي دريا را با خود دارند، فلس‌هاي ماهي بوي ماهي را؛ اما استخوان‌هاي انسان هيچ نشاني از انسانيت ندارند.


بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد


اگر آدم خوبي با تو بدي کرد،چنان وانمود کن که نفهميده‌اي. او توجه خواهد کرد و مدت زيادي مديون تو خواهد بود. يوهان ولفگانگ گوته

در جواني دوست نداشتن علامت بدي است . روح سالم هميشه يکنفر دوست را که لايق باشد ملاقات خواهد کرد. ل – کارو
اس ام اس های عارفانه جملات کوتاه زیبا جملات ارزشمند بزرگان جدید تازه قشنگ
نگراني هرگز از غصه فردا چيزي نمي کاهد ، بلکه فقط شادي امروز را از بين مي برد

هر واقعه اي در آغاز به صورت رويا است . – کارل سندبرگ

اراده‌هاي قوي جز در لباس عمل و کردار ظهور نمي‌يابند

اشکي براي شوق شوقي براي درس درسي براي ميز ميزي براي کار کاري براي نان ناني براي تخت تختي براي خواب خوابي براي مرگ مرگي براي سنگ سنگي براي ياد يادي براي اشک . . . اين است مفهوم زندگي!





سرنوشت

15 01 2010

دوست داشتن بی عوض۲

By سالک

۲
من انسانم ٬ تنفر نتوانم . تو بگو چیست این حس غریب وحشی که چنگ به قلبم انداخته ٬ که دارد از درون مرا می درد. ترسم آنست که روزی در وجودم خانه کند . نمی دانم چیست ٬ پلیدی است٫‌سیاهی است ٬ چون مردگان سرد است . . . از جنس زندگی نیست!!
نمی خواهم که بیاید جای تو را بگیرد ٬ تو از جنس امیدی ٬‌وقتی هستی گرمی هست ٬ روشنی هست . . . زندگی جاریست . . .
خودت بیا دستم را بگیر ٬ کمکم کن تا این سرطان را بیرون کنم . . . امیدم به توست ٬ تنها شاید هرگز نتوانم .


بر گرفته از سرنوشت





12 01 2010

اخ كه چقد دلم ميخواد بنويسم به وحيد ميگه نطق ادبيت گل كرده اما نه فقط يه چيزي گل كرده و اود كرده سر دردم و عقده هايي كه خيلي وقته تو دلمه يه وقتايي حس ميكنم هيچكي رو ندارم نميدونم اگه وحيد نبود چي ميشد اين كه ميدونم مال منه و هميشگيه اين كه ميدونم دوسم داره احساس خوبي ميده بهم احساس ميكنم وجود دارم و كسي هست كه دوستم داره يه وقتا ميگم شايد موجود مسخره و از خود راضي هستم شايد واقعا دوست داشتني نيستم  چرا نميتونم تو جمع هاي زنونه دوم بيارم هنوز نفهميدم  هنوز نفهميدم چرا از غيبت و زير اب زني خوشم نيوده هنوز نفهميدم چرا اين چيزار رو يادم ندادن چرا ياد نگرفتم شايد با اينا ميشه محبوب بود و محبوب شد امروز كه نه يه چند وقتيه با چند تا از خاله زنك هاي  نيني سايت دعوام شده بود !! ادم بي كار چي كار ميكنه؟ دوست اينترنتي پيدا ميكنه ديگه پس سر زنشم نكنيد كه ادم عاقل اين كارو نميكنه خلاصه كه من با اين جمع رفت و امد ميكردم نميدونم من حساسم يا واقعا تحقير ديدم مثل هميشه موقع ناراحتي فقط سكوت كردمو سكوتو سكوت تا اينكه مثل هميشه خاله زنكا اومدن كه بگو چي شده چرا نميايي و… رفتم كاش نميرفتم دعوا شد از صبح تا عصر قبل اينكه وحيد بره سر كار سفارش اكيد كرد كه نميري تو اون سايت باز اعصابتو بهم بريزن ها گفتم نه بابا قراره فلاني بياد خونمون اونم اتفاقا اومد با پسر عر عرش كلي رفت رو مخم ساعت 10 وسوسه شدم دوباره رفتم  نتيجش اين شد كه الان هستم سر درد حالت تهوع و يك زير سيگاري پر پوكه هاي سيگار نميدونم فقط زنا اين جورين يا مردا  هم هستن نميدونم همه دنيا اينجورين يا فقط ايران اينجورين خسته شدم بس كه رو بازي كردم با مردمو وباختم با ختم و بازم باختم

نميدونم داريم به كجا ميرسيم نميدونم همه مردم اينجورين نميدونم چه جوري ادما ميتونن به راحتي  همو تحقير كنن چه جوري ميتونن راحت توهين كنن من كه تصورشم نميتونم بكنم وحيد ميگه خانومم خيلي ساده تر از اين حرفايي كه اين چيزارو بفهمي هنوز مونده تا خيلي چيزارو ياد بگيري حس ميكنم 10 سال كوچيك تر از سنم هستم و اين داره عذابم ميده معلمم شده وحيد ميگه وقتي داره توهين ميكنن يا تحقير توام رو نقطه ضعفشون دست بزار مثلا بگو يه كرم لاغري ميشناسم خيلي برات خوبه فلاني يا بگو چروكاي دور چشت از دفعه پيش بيشتر شده به وحيد گفتم به خدا نميتونننننننننننننم نميتونم حتي فكرشو بكنم كه كسي رو با حرفام عذاب بدم اگه حس كنم كسي ازم ناراحته قبل اون خودم دق ميكنم  واي خدا نميدونم خوبه سادم يانه اما وقتي نگا ميكنم به زندگي اونايي كه بخل دارن اونايي كه حسودن ميبينم ارامش ندارن هيچ كدومشون خدا به من وحيدو داده با يه دنيا عشق كه واسم يه دنيا ميارزه

تو اين نت خيلي وقت وعمرو گذاشتم از وقتي كه انترنت پر سرعت اومد گرفتم و تك تك ثانيه هامو پاش كشتم اما هيچي به دست نياوردم هر چي بيشتر جلو رفتم بيشتر ضرر كردم و چيزي نديدم و واسه حماقت خودم هر روز متاسف تر شدم اما باز خودمو خر كردم كه نههههههههه تو تنهايي و اين از هر چيزي بهتره واسه تنها نبودنت خيلي وقتا خيلي ها فك كردن پسرم وقتي خودمو دختر معرفي كردم و وقتي پسر معرفي كردم ازم پرسيدن واقعا پسري با ادمايي دوست شدم كه يقين داشتم دخترن  گفتن پسرن رفتم بلاگشون ديدم دخترن بعد فهميدم پسرن

نميدونم ادما تو نت چي كار ميكنن چه اصراري كه نت شده  يه محل فقط و فقط واسه دروغ گفتن چرا خودمون نباشم چرا به هم كمك نكنيم طعا بايد سر گرمي جز نت پيدا كنم قبل از اينكه از دو رويي و حماقت ادما نت ديونه بشم


وحيد امشب خيلي دير كرده ساعت نزديك 3 صبحه ولي تا نياد اروم نميشم


خدايا يادمون بده بي غرض همديگرو دوست داشته باشيم


خدايا يادمون بده زود قضاوت نكنيم


خدايا به همه كمك كن  دلم برات خيلي تنگ شده

ما زياران چشم ياري داشتــــيم

9 07 2008

حال من بد نيست غم کم مي خورم
کم که نه! هر روز کم کم مي خورم

آب مي خواهم، سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند

خنجري بر قلب بيمارم زدند
بيگناهي بودم و دارم زدند

عشق اگر اينست مرتد مي شوم
خوب اگر اينست من بد مي شوم

بس کن اي دل نابساماني بس است
کافرم! ديگر مسلماني بس است

در ميان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده‌ي مردم شدم

نيستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم، گولم مزن!

من نميگويم که خاموشم مکن
من نميگويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش
من نمي گويم مرا غمخوار باش

من نمي گويم، دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

خسته ام از قصه هاي شوم تان
خسته از همدردي مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد
اين همه ليلي، کسي مجنون نشد

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!
هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه !

چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفأل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:
“ما زياران چشم ياري داشتــــيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم “

دوست دارم برم تو خيابون اهنگ بزارم و رانندگي كنم تا بي نهايتي كه هيچي نباشه و هيكيرو نبينم





شادی را علت باش ، نه شریک … و غم را شریک باش ، نه دلیل

2 01 2010

شادی را علت باش ، نه شریک … و غم را شریک باش ، نه دلیل





نگاه من

2 01 2010

نگاه من به روز سالگرد ازدواجمان همانند نگاه يك گوسفند است به روز عيد قربان day dreaming

مرد داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت:

– اگر يك قدم ديگه جلو بري كشته مي شي .

مرد ايستاد و در همان لجظه اجري از بالا افتاد جلوي پاش.مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرشو نگاه كرد اما كسي رو نديد .بهر حال نجات پيدا كرده بود . به راهش ادامه داد .به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشه باز همان صدا گفت :
– ايست
مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعت عجيبي از جلويش رد شد .بازم نجات پيدا كرد .مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكري كرد و گفت :
-پس اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم تو كدوم گوري بودي ؟rolling on the floor