جملات کوتاه

20 08 2009

صدها نفر آمدند و برای آمدن باران دعا کردند!غافل از اینکه خدا با کودکیست که کفش هایش سوراخ است…

آرام باش .توکل کن تفکر کن سپس آستینها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کارند.

همه آدمها شادي آفرينند!

بعضي ها هنگامي كه وارد جمعي مي شوند ، وبعضي ها هنگامي كه جمعي را ترك مي كنند.

وقتی تقدیر نباشد و از دست تدبیر هم کاری بر نیاید اگر خواستن با تمام وجود باشد حتما به آن خواهی رسید

(دکتر علی شریعتی)

رو هر پله ای که باشی این رو بدون که خدا یه پله از تو بالا تره … نه به خاطر اینکه خداست برای اینه که دستت رو بگیره بیارتت بالاتر

البرت هوبارد :

زندگي رو زياد جدي نگير ، چون هرگز از اون زنده بيرون نميري .





شهریورگان

20 08 2009

شهريورگان خجسته باد

شهريور(Xašatra vairya):

پادشاهي آرزو شده، كشور خواسته شده، فرمانروايي شايستهء باور

شهريور نام چهارمين اَمشاسپند (مهين فرشتهء) آيين مزدايي است و در جهان

مينوي نمودار قدرت و سلطنت ايزدي و فر و شكوه شهرياري اهورمزداست و در

زبان پهلوي به صورت Šatrivar آمده است. شهريور فرشته‌ايست نگهبان آتش و

در جهان مادي پاسبان تمام فلزات و تدبير امور و مصالح.

در گاهشماري ايران باستان، روز چهارم هر ماه خورشيدي و ماه ششم هر سال

خورشيدي به نام امشاسپند شهريور است و بنا بر قاعدهء كلي كه نزد مغان معتبر

است، چون نام روز با نام ماه موافق آيد، عيد بايد كرد.

و امروز روزيست كه در آن مغان جشن كنند و عيد سازند به سبب آنكه در اينروز

تولد داراب واقع شده بود.

در اوستا خشثروئيريه يعني كشور منتخب يا پادشاهي برگزيده و نيز در فرس

هخامنشي و سانسكريت به معني كشور است. همچنين بارها در اوستا به معني

بهشت يا كشور آسماني اهورامزدا آمده است. همين واژه در فارسي شهر شده

است و به جاي بلدهء عربي به كار ميرود

.

آفتاب در اين ماه در برج سنبله باشد و آخر تابستان است.

اى تنت را ز نيكويـى زيور

شهره روزيست روز شهريور





تست روانشناسی

20 08 2009

روانشناسي اشكال زير مى توانند بسيارى از ابعاد شخصيت تان را فاش كنند. به اين اشكال دقت كنيد و ببينيد كداميك از آنها بيشتر مورد توجه شما قرار مى گيرد، سپس توضيح مربوطه را بخوانيد.





۱) شخصى هستيد كه از قوانين اطاعت و به خوبى از ديگران پيروى مى كنيد. تا حدى محتاط و كمى خجالتى هستيد و دوست نداريد مركز توجه قرار گيريد. در كارهايتان ثابت قدميد و از برنامه ريزى خوشتان مى آيد. ممكن است گاهى اوقات براى جلب توجه بيشتر تغييرى در چهره تان ايجاد كنيد. ۲) فردى آرام و دوست داشتنى هستيد كه مسائل را به راحتى و بدون نگرانى مى پذيريد. خونسرديد و به سادگى عصبانى و يا ناراحت نمى شويد. نسبت به اطرافيانتان رفتار دوستانه اى داريد. شخصيت شما بسيار محكم است ودر عين حال صلح جو و بخشنده هستيد. ۳) مستبد، خودرأى و جسور هستيد. هميشه دوست داريد مركز توجه قرار گيريد. فردى اجتماعى و منطقى هستيد كه دوستانتان را با دقت انتخاب مى كنيد. ذهن بازى داريد و از برنامه ريزى اصلاً خوشتان نمى آيد. ۴) خلاقيت يكى از مشخصات بارز شخصيت شماست. اجتماعى، پرحرف و پرانرژى هستيد و دوست داريد مدام به شما توجه كنند. به سادگى عاشق مى شويد. در هر شرايطى آماده كمك به همنوعانتان هستيد. به برنامه ريزى نياز داريد ولى از آن خوشتان نمى آيد. ۵) فردى دوست داشتنى و جذاب هستيد كه به سادگى به ديگران دستور مى دهيد. به بودن در ميان خانواده تمايل زيادى داريد و خودتان را وقف آنها مى كنيد. يكى از ويژگى هاى شما اجتماعى بودن است و نياز داريد كه در اطراف مردم باشيد. در شرح وقايع مبالغه مى كنيد و حتى در مسائل جزيى لجوج و سرسختيد. ۶) خوش اخلاق و تا حد زيادى قابل اعتماد هستيد. دوست داريد اطرافيانتان شما را تأييد كنند و به ظاهرتان بسيار اهميت مى دهيد. محافظه كار و باهوش هستيد و به راحتى تصميم مى گيريد، دوست داريد همواره با زندگى و تقدير مبارزه كنيد . ۷) مى توانيد كارآگاه خوبى باشيد چون كنجكاو و ماجراجو هستيد. دوستانتان را به سادگى انتخاب مى كنيد. علاقه به تحقيق و اكتشاف در طبيعت شما وجود دارد. فرز، چابك و شجاع هستيد و به طور كلى شخصيت پيچيده اى داريد. ۸) تمايل به معنويت در شخصيت شما ديده مى شود. كنجكاو، وفادار و در پاره اى موارد مرموز هستيد. دوست داريد ديگران به شما توجه كنند. غرور زيادى داريد. عاشق زندگى هستيد و در كارهايتان راه هاى ساده را انتخاب مى كنيد





زنجیره عشق

20 08 2009

از هر دست بدهی از همان دست پس می گیری : یک ضرب المثل قدیمی می گوید «از هر دست بدهی از همان دست پس می گیری» در نور کم غروب، زن سالخورده ای را دید که در کنار جاده درمانده،منتظر بود در آن نور کم متوجه شد که او نیاز به کمک دارد جلوی مرسدس زن ایستاد و از اتومبیلش پیاده شد در این یک ساعت گذشته هیچ کس نایستاده بود تا کمکش کند زن به خود گفت مبادا این مرد بخواهد به من صدمه ای بزند؟ ظاهرش که بی خطر نبود فقیر و گرسنه هم به نظر می رسید مرد زن را که در بیرون از ماشینیش در سرما ایستاده بود دید و متوجه آثار ترس در او شد گفت: خانم من آماده ام به شما کمک کنم بهتر است شما بروید داخل اتومبیل که گرمتر است ضمنا» اسم من برایان آندرسون است فقط لاستیک اتومبیلش پنچر شده بود اما همین هم برای یک زن سالخورده مصیبت محسوب می شد برایان در مدت کوتاهی لاستیک را عوض کرد زن گفت اهل سنتلوئیس است و عبوری از آنجا می گذشته است تشکر زبانی برای کمک آن مرد کافی نبود از او پرسید که چه مبلغ بپردازد هر مبلغی می گفت می پرداخت چون اگر او کمکش نمی کرد هر اتفاقی ممکن بود بیفتد برایان معمولا برای دستمزدش تامل نمی کرد اما این بار برای مزد نکرده بود برای کمک به یک نیازمند کرده بود و البته در گذشته افراد زیادی هم به او کمک کرده بودند او به خانم گفت که اگر واقعا می خواهد مزد او را بدهد دفعۀ بعد که نیازمندی را دید به او کمک کند و افزود و آن وقت از من هم یادی کنید خانم سوار اتومبیلش شد و رفت چند کیلومتر جلوتر، خانم، کافه ای دید به آن کافه رفت تا چیزی بخورد. پیشخدمت زن پیش آمد و حوله تمیزی آورد تا موهایش را خشک کند پیشخدمت لبخند شیرینی داشت لبخندی که صبح تا شب سرپابودن هم نتوانسته بود محوش کند آن خانم دید که پیشخدمت باید 8 ماهه حامله باشد با این حال نگذاشته بود که فشار و درد تغییری در رفتارش بدهد آن گاه به یاد برایان افتاد وقتی آن خانم غذایش را تمام کرد، صورتحساب را با یک اسکناس صد دلاری پرداخت پیشخدمت رفت تا بقیه پول را بیاورد وقتی برگشت، آن خانم رفته بود پیشخدمت نفهمید آن خانم کجا رفت. بعد متوجه شد چیزی روی دستمال سفره نوشته شده است با خواندن آن اشک به چشمش آمد چیزی لازم نیست به من برگردانی من هم در چنین وضعی قرار داشتم شخصی به من کمک کرد همان طور که من به تو کمک کردم اگر واقعا می خواهی دین خود را ادا کنی این کار را بکن نگذار این زنجیرۀ عشق همین جا به تو ختم شود زیر دستمال چهارصد دلار دیگر هم بود آن شب او به آن نوشته و پول فکر می کرد آن خانم از کجا فهمید که او و شوهرش به آن پول نیاز داشتند بچه ماه آینده به دنیا می آمد و آن وقت وضع بدتر هم می شد شوهرش هم خیلی نگران بود همان طور که کنار شوهرش دراز کشیده بود به نرمی او را بوسید و آهسته در گوشش گفت همه چیز درست میشه دوستت دارم برایان آندرسون کتاب از هردست بدهی از همان دست پس میگیری ترجمۀ زهره زاهدی





20 08 2009

HOO

A different kind of prayer
یک دعای متفاوت

Heavenly Father, Help us remember that the jerk who
cut us off in traffic last night was a single mother who worked
nine hours that day and is rhshing home and spend a few
precious moments with her children.

ای خدای بزرگ ( پدر آسمانی )، کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن کسی
که دیشب در خیابان راه ها را بست، مادر تنهایی بود که آن روز بعد از نه ساعت کار
،می راند که با عجله به طرف خانه اش برود تا شام درست کند
.به درس بچه ها برسد، رخت ها را بشوید و چند دقیقۀ با ارزش را کنار فرزندانش بگذراند

Help us to remember that the pierced, tattooed,
disinterested young man who can› t
make change correctly is a worried 19-year-old college student,
balancing his apprehension over final exams with his fear
of not getting his student loans for next semester.

کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن مرد جوان ژنده پوش بی تفاوتی که تنش را خالکوبی
کرده و بدون اینکه هیچ تغییر مثبتی در زندگی اش بدهد، شاگرد مدرسۀ مضطرب
نوزده ساله ای بود که همۀ حواسش در پی امتحانات نهایی اش بود و می ترسید نتواند
.برای ترم بعد وام ( تحصیلی ) بگیرد و مخارج تحصیلاتش را بپردازد

Remind us, Lord, that the scary looking bum,
begging for money in the same spot every day
( who really ought to get a job! )
is a salve to addictions that we can only
imagine in our worst nightmares.

خدایا به یادمان بیاور که آم آدم بی تفاوتی که هر روز در یک گوشه نشسته
( !و گدایی می کند ( در حالی که باید کار کند
اسیر اعتیادی است که ما فقط می توانیم آن را در
.وحشتناک ترین کابوس های شبانه مان ببینیم

Help us to remember that the old couple walking annoyingly
slow throght the store aisles and blocking our shopping progress are
savoring this moment, knowing that,
based on the biopsy report the got back last week,
this will be the last year that they
go shopping together.

کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن زوج پیری که آهسته و با زحمت
در راهروی فروشگاه ( ضمن سد کردن راه دیگران ) قدم می زنند و
از لحظات خود بهترین استفاده را می برند ( اگر چه نتیجۀ آزمایش های هفتۀ قبل
زن نشانگر این بود که آخرین سال خرید مشترک آن دو خواهد بود و می خواهند
(. که این لحظه های آخر را با هم مزه مزه کنند

Heavenly Father, remind us each day that,
of all the gifts you give us, the greatest gift is love.
It is not enought to share that love with those we hold dear.
Open our hearts not to just those who are close to us,
but to all humanity.

ای خدای بزرگ ( پدر آسمانی ) هر روز به یادمان بیاور که از همۀ نعمتهایی
،که به ما ارزانی داشته ای، بالاترین آن محبت است
.اگر چه کافی نیست که به عزیزانمان محبت کنیم
.خدایا دلهایمان را بگشا، نه فقط به روی نزدیکانمان، بلکه به روی همۀ انسان ها

Let us be slow to judge and quick to forgive,
show patience, empathy and love!

.یاری مان کن تا دیر قضاوت کنیم و زود ببخشیم
.یاری مان کن تا شکیبایی، همدلی و مهربانی کنیم

از کتاب یک دعای متفاوت
متن دو زبانه
ترجمۀ زهره زاهدی





اجازه خدا ….

20 08 2009

اجازه خدا سلام
اجازه خدا میخوام باهاتون صحبت کنم خیلی دلم گرفته خدا میدونید خیلی تنهام خیلی دل گیرم اگه اجازه بدید میخوام یه ذره وقتتونو مثه همیشه بگیرم نمیدونم از کجا بگم از تکلیفای انجام ندادم بگم یا از اشتباهاتی که از روش جریمه ننوشتم ،و جریمه شدم به 1000 بار تکرار کردنش تو امتحان زندگی. هی شما گفتین که خوب باشید و ما گوش نکردیم هی گفتین ببینید اینا اشتباس و ما فک کردیم درسته
اجازه خدا از شما چه پنهون هنوز بعد 26 سال داریم اشتباه میبینیم و اشتباه مینویسیم و اشتباه امتحان میدیم تا کجا قراره اشتباه بریم و اشتباه کنیم و کی قراره شما پروندمونو بزنید زیر بغلمون خود ، خود ، بزرگتون میدونید و بس
اجازه خدا ….