17 06 2009

وقتي مينويسم حس ميكنم زندم دارم حرف ميزنم ، پس از هر كسي كه داره نوشته هاي منو ميخونه معضرت ميخوام چون تمام افكارمو دارم مينويسم واسه همين نه انسجام داره و نه هيچ چيز ديگه اي و پرش نوشته هامم دقيقا به همين خاطه چون دارم فكر ميكنم و مينويسم بدون حتي يه بار برگشت واسه تصيح كلماتم پس واقعا معضرت ميخوام چقد مسخرس واژه خونه روياها !! خندم ميگيره وقتي صداي گوشي موبايلمو كه داره برام اهنگ پخش ميكنه رو ميشنوم بلند گوهاي كامپيوترم كجا و بلندگوي f800 سامسونگ كجا كامپيوترمو با خودم ميبرم چون بدون نت نميتونم زندگي كنم يه جوري باهام اجين شده .اما ميدونم كه خيلي چيزا عوض شده وحشت دارم تمام وجودم وحشت شده از اين تغير خيلي سختمه نميتونم با شرايط كنار بيام خونه اجاره اي كه تا حالا تو عمرم پا نزاشتم بايد برم و مراقب باشم صاحب خونه ازم راضي باشه تا سر سال بيرونم نكنه !!! چه دنيايي مسخرهاي شده واي خدا ميگن گهي پشت به زينو گهي زين به پشت ياد سيندرلا افتادم و كفش جادوييش انگاري كفش واسه من زيادي بزرگ بوده از پام در اومده اين ساعت كامپيوتر شركت واسم شده مثه ساعت شني هي بهش نگا ميكنم ببينم چقد ديگه از ساعت كاريم مونده كه بر گردم خونه و باز لباس عوض كنم و برم سر كلاس بعضي روزا احساس ميكنم كاميون از روم رد شده انقد خستم كه نميتونم تكون بخورم و كلاسو يواشكي دو دره ميكنم همه اينا يه طرف و بد بختيام يه ور غصه اينكه جمي رو كجا بزرارمم يه ور خيلي داره رو اعصابم فشار مياد واقعا نميدونم چي كار كنم ديگه نوشته هام سر و ته نداره نميدونم چرا به جاي اينكه تو كامپيوتر سيو كنم ميزارم تو بلاگ نميدونم شايد از اينكه مردم هم غصه هامو بدونن شايد يه جورايي حس سبكي بهم دست ميده شايدم نه !! خودمم از كاراي خودم سر در نميارم گاهي با خودم فك ميكنم شايد دو تا ادمم يا دو شخصيته هستم چون خيلي از كارمو حسم انجام ميده و خودمم نميدونم چرا اين كارو انجام دادم و بعد بايد كلي فك كنم و ببينم چرا در فلان موقع فلان كارو انجام دادم از دنيا هم خسته شدم نميدونم بايد چي كار كنم يه دوست خوب وب لاگي بود كه گاهي ميومد و نظر ميداد و راهنمايي ميكرد اونم از دست اين زمونه نميدونم كجا رفت و اون همه نوشته هاي قشنگ بلاكشو كلا پاك كرد نوشته شاش و بلاگش واسم خيلي ارامش بخش بود بلاگش برام حكم يه غار سرد كه كلي اب داره از كفش رد ميشه وسط يه بيابون بي اب و علف گرمو داشت حالا يكي نيست بگه بابا دلت از دينا گرفته اين شد دليل كه همه خاطراتتو و نوشته هاتو و اعتقاداتتو و شايد هم خودتو كلا پاك كني و نزاري كسي ببينه البته شايدم حق داشته كسي چه ميدونه واي دوست داشتم مثه ادما مودبانه مينوشتم و ادبي اما واقعا نميتونم يه وقتايي دوست دارم خيلي رسمي بگم بار الاها از همه چيزايي كه دادي و ندادي بهم ازت ممنونم اما بعد ميبينم واي كه همين بارالاهايي كه به جاي كلمه خدا گفتم چقد منو از خداي خودم دور كرده دلم واسه درد دل براي خدا لك زده انقد با اين مردم حرف زدم واونا گفتن اخي و بعد رفتن پشت سرم صفحه گذاشتن كه از هر چي ادم بدم اومده تو اين مدت داشتم وسايل خونمو ميچيندم ديگه كم كم دارم از خونه پدري جدي جدي ميرم خيلي چيزا عوض شده اي ديس ال 512 حالا تبديل شده به خط ديال اپ 12 اخرين مورور گر فاير فاكس تبديل شده به اكس پلور سه سال پيش دختر ناز پرورده بابا كه ساعت 12 ظهر جيغ ميكشيد كه ساكت باشيد من خوابم حالا ساعت 7 بايد بيدار بشه ناهار درست كنه و بره سر كار اما خودمونيم خونه خيلي قشنگي شد خيلي كوچيك ولي خيلي قشنگ خيلي چيزا از دست دادم تا خيلي چيزا به دست بيارم اما نميدونم واقعا ارزششو داره و ميارزه همش حس ميكنم دارم ميبازم بد معامله كردم خيلي چيزا از دست دادم شايد واقعا ارزش بودن نداشتن اين روزا بجز سيگار چيزي ارومم نميكنه عصبي شدم از اينكه دارم اين خونه كه سالها توش بودمو وبزگ شدمو از دست ميدم يه اتاق 40 متري تبديل شده به يه خونه 80 متري با كلي اسباب هنوز هم تو اتاق خودم احساس ارامش بيشتري دارم تا تو خونه رويا هام

Advertisements




بازم درد دل

4 06 2009

اینم از تعصیلات اخر این هفته این همه ذوق زدیم که اخ جون تعطیلم اخر هفته چه همه به دلمون صابون زدیم که رفع خستگی میشه خوب اینم شد اخر رفع خستگی

موند برامون یه پاکت سیگار خالی با کلی فکر و خیال که اگه بشه میندازیمشون سطل اشغال و با امید به اینکه این هفته حل میشه و مثه پاکت سیگاره میره تو سطل اشغال هفتمونو شروع میکنیم اما هیچ وقت این فکرا تموم نمیشه

کرایه خونه  ، لباس ، غذا ،………… اینم از شروع زندگی جدید حالا کجاس اون ارامشی که همیشه دنبالشیم من که نفهمیدم

لذت میبرم وقتی چرندیات خودمو میخونمو و خودمو جای اون خاننده بیچاره میزارم که این واقعا دختره که داره اینا رو مینویسه من که جاش باشم 1 در هزارم باورم نمیشه یه دختر مشغلش کرایه خونه باشه یا پاکت سیگار کنارش باشه اخخخخخخخخخ خدا به کجا رسیدم

دارم میرم از این اطاق از این خونه  که دیواراش ثانیه ثانیه با من بودن  خنده ای که نبود به جاش تا دلت بخواد گریه هامو دیدن

یه وقتایی کمیگم خداااااااااااااااااااا من باید تا اخر عمر گریه کنم؟

نا مردای دنیا و نامردیاش همه جمع شدن یه جا تا منو نابود کنن ؟

یه زمانی میگفتم میتونم من زاده شدم واسه بهترین ها میتونم میتونم………… اما واقعا الان بریدم بهترین همدم یه سگم باید بزارم و برم با یه سگ دیگه زندگی کنم سگی که شاید اندازه این سگ حتی قدر شناس هم نباشه سگی که پارس میکنه و حق نداری بهش اعتراض کنی سگی که پاچه میگیره و باید بهش بخندی !!

از هر چیزی بتونم راحت بگذرم فکر دور شدن از جمی رو هم نمیتونم بکنم خستم ، دل گیرم ، بی حوصلم ، بی هدفم حتی بی عشق حتی بدون یه ذره انگیزه واسه یه شروع گاهی حس میکنم این شروعی برای نابودی منه

اما خود کرده را تدبیر نیست ووقتی همه میگفتن نکن و کردم گفتم میخوام میتونم وایییییییییی خدا خدا تو که مهربون بودی تو که نوازشم میکردی چی شد روتو بر گردوندی؟

میدونی چند وقته دیگه حست نکردم؟ میدونی که هیچی دیگه نه از تو میخوام ونه از دنیات

کار ، کار، کار، کار این شده زندگی من  عشق من  و تنها چیزی که دارم





کم هزینه ترین لذت های دنیا چیست؟

4 06 2009

کم هزینه ترین لذت های دنیا چیست؟
اعصابم خورده، بدهكارم ، گرفتارم و …
اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم…در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید …
1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.
4 – با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.
5 -گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.
6 – بیشتردعا كنیم.
7 -در داخل آسانسور و راه پله و… باآدمها صحبت كنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.
9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.
10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.
11- زیر دوش آواز بخوانیم.
12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!
16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.
17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!
18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و… برای خودمان جمع‌آوری كنیم.
19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.
21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.
24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.
25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم
26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.
27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.
28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.
30- زیر باران راه برویم.
31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..
32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و… را یاد بگیریم.
34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.
35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.
37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.
38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.
40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.
__________________