تمنا می کنم باور کنید گربه مادر مرده بود

18 05 2009

تمنا می کنم باور داشته باشید که گربه مادر حتما مرده بود هیچ شکی در این زمینه پذیرفته نیست ! شما که نمی خواهید به انسانیت نوع بشر توهین کرده باشید !!
پس توافق کردیم که تنها موضوع مشکوک فقط وجود این حجم پنبه ای چند رنگ درکارتونی کنار خیابان بود .

نمی شد به یقین گفت که موجود زنده است و الیته به دلیل یدک کشیدن نام انسان ( که گاهی باید اعتراف کرد یک اشتباه در رده بندی موجودات زنده است ) هم نمی شد بی تفاوت از کنارش گذشت .
با توجه به شواهدی مانند قفل شدن تمام اعضا و جوارح سگم در برابر این توده و اشتیاقی که در چشمانش می دیم نتیجه گیری منطقی می توانست وجود یک بچه گربه باشد ولی خوب برای اینکه یک بچه گربه باشد زیادی حجیم به نظر می رسید و این باعث مصرف هرچه بیشتر فسفر در مغزم جهت شناسایی دقیق تر سوژه!! می شد .

اگر بخواهیم به این نتیجه برسیم که این گلوله در هم پیچیده از پشم می تواند بچه گربه باشد اول باید 100% قبول کنیم که مادر گربه مرده است در این که شکی نیست ؟ هست ؟
خوب حتما مادری بوده ! وحتما بنابر فطرت پاک انسانی هرگز هیچ انسانی نمی تواند اینقدر قسی القلب باشد که این توده پشمالو را بر فرض بچه گربه بودن از مادرش جدا کرده باشد .

هرچند که باید اعتراف کنم IQانسانی من تا وقتی که این بچه گربه ها را در کارتون می بیند مشگل می تواند وجود دستهای مرموزی که انها را از مادر جدا کرده اند و سر راه گذاشته اند نادیده بگیرد !

3 بچه گربه در هم تنیده یکی مرده یکی نیمه جان و یکی از فرط گرسنگی حتی قادر به صدایی برای التماس غذا نیست . نحیف بدون آب و غذا زیر آفتاب داغ

می بینم که شما هم باور دارید که مادر بچه گربه ها مرده است و خودشان به نوعی !!! وارد این کارتون شده اند .
والا چطور می توان همچین قساوتی را به اعظم آفریده های خداوند نسبت داد ؟ مگر این موجودات کوچک چقدر فضا یا غذا یا هوا از زندگی ما انسانها کم می کردند ؟

این روایت یک ماجرا نیست باز گو کردن یک کابوس هر روزه است . باور ندارید سری به تالار واگذاری بزنید .

البته ناگفته نماند که هنوز هم معمای چگونگی وارد شدن این بچه گربه ها درون کارتون لاینحل باقی مانده .
کسی جوابی برای این معما دارد ؟

منبع

تمنا می کنم باور داشته باشید که گربه مادر حتما مرده بود هیچ شکی در این زمینه پذیرفته نیست ! شما که نمی خواهید به انسانیت نوع بشر توهین کرده باشید !!
پس توافق کردیم که تنها موضوع مشکوک فقط وجود این حجم پنبه ای چند رنگ درکارتونی کنار خیابان بود .

نمی شد به یقین گفت که موجود زنده است و الیته به دلیل یدک کشیدن نام انسان ( که گاهی باید اعتراف کرد یک اشتباه در رده بندی موجودات زنده است ) هم نمی شد بی تفاوت از کنارش گذشت .
با توجه به شواهدی مانند قفل شدن تمام اعضا و جوارح سگم در برابر این توده و اشتیاقی که در چشمانش می دیم نتیجه گیری منطقی می توانست وجود یک بچه گربه باشد ولی خوب برای اینکه یک بچه گربه باشد زیادی حجیم به نظر می رسید و این باعث مصرف هرچه بیشتر فسفر در مغزم جهت شناسایی دقیق تر سوژه!! می شد .

اگر بخواهیم به این نتیجه برسیم که این گلوله در هم پیچیده از پشم می تواند بچه گربه باشد اول باید 100% قبول کنیم که مادر گربه مرده است در این که شکی نیست ؟ هست ؟
خوب حتما مادری بوده ! وحتما بنابر فطرت پاک انسانی هرگز هیچ انسانی نمی تواند اینقدر قسی القلب باشد که این توده پشمالو را بر فرض بچه گربه بودن از مادرش جدا کرده باشد .

هرچند که باید اعتراف کنم IQانسانی من تا وقتی که این بچه گربه ها را در کارتون می بیند مشگل می تواند وجود دستهای مرموزی که انها را از مادر جدا کرده اند و سر راه گذاشته اند نادیده بگیرد !

3 بچه گربه در هم تنیده یکی مرده یکی نیمه جان و یکی از فرط گرسنگی حتی قادر به صدایی برای التماس غذا نیست . نحیف بدون آب و غذا زیر آفتاب داغ

می بینم که شما هم باور دارید که مادر بچه گربه ها مرده است و خودشان به نوعی !!! وارد این کارتون شده اند .
والا چطور می توان همچین قساوتی را به اعظم آفریده های خداوند نسبت داد ؟ مگر این موجودات کوچک چقدر فضا یا غذا یا هوا از زندگی ما انسانها کم می کردند ؟

این روایت یک ماجرا نیست باز گو کردن یک کابوس هر روزه است . باور ندارید سری به تالار واگذاری بزنید .

البته ناگفته نماند که هنوز هم معمای چگونگی وارد شدن این بچه گربه ها درون کارتون لاینحل باقی مانده .
کسی جوابی برای این معما دارد ؟

منبع پرشین پت

Advertisements




یخ کردن یه عشق داغ

15 05 2009

باز شب شد و بی خوابی زد به کلم

دیگه حوصله حرف زدن با محبوبی که زمانی نه چندان دور انچنان مشتاق شنیدن صداش بودم که تا صبح مژه بر هم نمیزاشتم و یواشکی صداشو میشنیدم رو هم ندارم

اونم حوصله منو نداره

چه دنیایی شده مسخره همه چیزش مسخرس

اینم از عشششششششششق

یه عشق  داغ

خودمونیم بعد از این همه مدت زیادم عشقمون یخ نکرده هنوزم هر از گاهی هر چندین ماه یه بار یه نگاه عاشقانه به هم میندازیم

اما فک کنم به یاد قدیماس که میتونیم به هم نگا کنیم والا من که داره حالم از زندگیم به هم میخوره

به این می گن یخ کردن به سبک مدرن

خوبه هنوز منجمد نشده  ولی کاش منجمد میشد تا بوی گندش دنیارو بر نمیداشت

برم بخوابم که باز دارم هزیون میگم





14 05 2009

امشب خیلی خستم تر جیح میدم برم و انچنان توی تختم خودمو بندازم که حس کنم تمام لحاف تشک دارن منو تو خودشو میکشن و منو در اغوش گرفتن  وای که با محبت تر و مظلوم تر از این لحاف تشک ندیدم که ندیدم

خوب چی میخواستم بگم اهان بادم باشه فردا راجبه یه سری ادما میخوام بنویسم که یه هو میزنه به سرش یه جورایی جنون با همه قاطی میکنن و هیچی نمیفهمن

بی خیال جهنم

من که میگم دیونن هر چند نمیتونم راحت از کنارشون رد بشم چون بلاخره منم دوست اون دیونه هم پس شاید منم یه جورایی دیونم

نمیدونم شایدم من دیونه بازی در اوردم که اون دیونه دیونه تر شده بی خیال حالا تا فردا شاید نوشتم الان که دلم واسه تخت و بالشم پر میزنه  😀

feeeeeeeeelan





سلام به او

14 05 2009

این اقای سوم شخص منو یاد یه مرد ازاده ای میندازید که یه جورایی پدر خوانده من بود اما امان از دست تقدیر و روزگار که نتونستم بیشتر از این از در کنارش بودن لذت ببرم
امیدوارم هر کجای این کره خالی که زندگی میکنه شاد تن درست باشه
از همینجا میگم بابا جون اگه صدامو میشنوی بدون که هنوزم واسم قد دنیا ارزش داری و قابل احترامی این چند وقته نمیدونم که به گوشت رسیده که چه ها از روزگار کشیدیم و دارم میکشم یا نه .

هی میگم محکم و قرص وای میستم عین خودت اما خوب میدونی که ظاهر محکم و مقاومم کلی با روحم فرق داره دارم

ذره ذره خرد میشم انگار تو تنم موریانه افتاده وداره تمام وجودمو میخواره

چشمام ، چشمام دائم منتظر منتظر یه اشنا یه هم دم یه هم راز اما خوب میدونی که هیچکی محرم راز نمیشه خسته شدم از دنیا دوست دارم یا من تموم شم یا دنیا تمموم بشه

کاش میتونستم همینجا واست بنویسم بنویسم تا اخر دنیا اما حیف که میدونم ومیدونی که نمیشه

همه کلاسامو تعطیل کردم شدم عین قبل بی مصرف  ،تمام زندگیم باز خلاصه شد به همین 4 دیواری خیلی خستم کاش یه شونه واسه گریه کردن بود

وای خدا کاش یه جایی بود که میتونستم بنویسم از خودم بدون سانسور خود خودم





کوتاه و خواندنی از گران‌ترين ميوه‌های دنیا!

12 05 2009

سال گذشته مراکز خرید توکیو، پایتخت ژاپن، جلودار عرضه گران‌ترین میوه‌های دنیا بودند. در این کشور برای خرید یک جعبه کوچک گیلاس که شاید وزن کلی آن به یک کیلو نرسد و سر جمع 40 تا 50 عدد گیلاس درشت را در خود جای می‌دهد باید مبلغی معادل 120 دلار می‌پرداختید.
چنانچه هوس خوردن انبه کنید برای خرید دو عدد آن چاره‌ای نخواهید داشت مگر اینکه حدود 95 دلار از جیب مبارکتان بپردازید. در فروشگاه‌های توکیو یک خوشه نسبتا کوچک انگور 100 دلار خرید و فروش می‌شود.

جالب‌تر اینکه یک عدد گرمک بسیار کوچک رسیده یا چند برش هندوانه نیز حدود 10 هزار ین، (100 دلار) و گاهی بیشتر قیمت دارد. گلابی، نارنگی، هلو و بسیاری میوه‌های دیگر هم با توجه به نوع بسته‌بندی و درشت و ریز بودنشان از چهار تا 30 هزار ین (35 تا 280 دلار) به مشتری عرضه می‌شوند. ممکن است باورش اندکی سخت باشد اما هر دانه سیب هم 40 دلار ارزش دارد. حالا تصورش را بکنید اگر مثل ایران بخواهید یک پاکت بزرگ سیب بخرید، چقدر باید پرداخت کنید؟  ادامهٔ مطلب »





دوباره خوابشو دیدم من لعنتی دوباره

12 05 2009

دوباره خوابشو دیدم من لعنتی دوباره. من هنوز عاشقم ای وای با یه قلب تیکه پاره. چه قده خواب می بینی مرد دیگه بسه. بیا از عاشقی برگرد دیگه بسه





عشق به زمان احتیاج دارد عجله نکن !!

12 05 2009

این شعر یکی از کامنت های فوقالعادس که سوم شخص عزیز برام گزاشته بود میزارمش اینجا

از اونجایی که ترس از این دارم که مبادا کلمه ای رو اشتباه معنی کنم این جرعت رو در خودم پیدا نمیکنم که معنیشو بزارم ولی بازم اگه خواستید بگید معنی عمیقشم قرار بدم

من که خیلی خوشم اومد امیدوارم خوشتون بیاد

و روز زیبایی که با خوندنش شروع کند با صبر و بدون عجله !!

I remember mama said:

You cant hurry love
No, you just have to wait
She said love dont come easy
Its a game of give and take

You cant hurry love
No, you just have to wait
She said trust, give it time
No matter how long it takes

No, love, love, dont come easy
But I keep on waiting
Anticipating for that soft voice
To talk to me at night
For some tender arms
To hold me tight
I keep waiting
I keep on waiting
But it aint easy
It aint easy
But mama said…