شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛اما برای رفتن نیز آماده نیستید !

23 08 2008

گویند: صاحبدلی ، برای اقامه ی نماز به مسجدی رفت .
نمازگزاران،همه اورا شناختند؛پس ازاوخواستندکه پس ازنماز،
بر منبر رود و پند گوید . او پذیرفت .
نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوی او بود.
مرد صاحب دل برخاست و بر پله ی نخست منبر نشست .
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود .
آن گاه خطاب به جماعت گفت : مردم ! هر کس از شما که می داند
امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد ، برخیزد !
کسی برنخاست .
گفت: حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد ! بازکسی برنخاست .
گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛اما برای رفتن نیز آماده نیستید !

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: