سخنان بزرگان

24 07 2008

» حافظه پروندۀ تخیل و گنجینۀ عقل دفتر ثبت وجدان و مخزن اندیشه است » . بازیل

ادامهٔ مطلب »





سخنان بزرگان

24 07 2008

گزيده 2:

دمي غم خور از بهر ايران ويران           كه پرورده يـك عمر اندر كنـارت

بر اين مادر ناتوان مويه سر كـن              وزو پرس كافر چه شد اعتبارت

چه آمــد بــر آن چهــره تابناكـت                چها رفــت بــر طــره تــابـدارات

كجا رفت آن قدرت تـاج بخـشت             چــه آمد بــدان زيور شـاهوارت

» خسروي»

ور تو مي‌بيني كه پايت بسته‌اند               بر تو سرهنگان شر بنشسته‌اند

پس تو سرهنگي مكن با عاجزان                زان كه نبود طبع و خوي عاجر آن

«مولوي»

در هر آن كاري كــه ميـل تــــوست بـــه آن             قــدرت خــود را همــي بينـي عيــان

در هر آن كاري كه ميلت نيست و خواست            اندر آن جبري شدي كاين ازخداست

«مولوي»





«همه ذرات جهان در رقصند»

24 07 2008

«همه ذرات جهان در رقصند»

من و تو افتاده

بی خبر از همه بود و نبود

خسته و جا مانده

همه ذرات جهان می دانند

زندگی زيباييست

لحظه لحظه عشق است

من و تو نادانيم ادامهٔ مطلب »





24 07 2008

[ م.پرواز ]

امامزاده ای مغمومhttps://i1.wp.com/www.fasleno.com/UserFiles/w16/052.jpg
خفته در زیر بار سنگی ِ مرمری حکاکی شده
فارغ از قیل و قال زائرانی ماتم زده و مهجور
امامزاده ای محکوم
نشسته در میان نقره هایی در هم گوریده چون زنجیر
بی نیاز از ضجه های بندیان هماره ی زمان
امامزاده ای معصوم
پنهان مانده در زیر انبوه کاغذهای مچاله و زرهای بی عیار
فارغ از هیاهوی گدایانی محتاج سکه های بی زمان
امامزاده ای مبهوت
ایستاده در برابر پچ پچه های مشکوک متولیانی اینک خفته در گور
] بی خبر و معصوم [
امامزاده ای مسرور
گرم کار هجرت از لای لای سنگی کتیبه ای خاموش
هزار بار تکرار شده در آینه هایی با تصویرهایی در هم و موهوم