به سوی تو می آیم…

19 03 2008


4841yj41.jpg

به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده… نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم… برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند… منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم… فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته… و من دیگه هیچی نمیدونم… و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم… شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم… دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده… دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن… میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند… و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی… ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه… ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم…! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی…! من تو رو با همه وجودم می خواستم… الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم… آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن… ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم...

Advertisements

کارها

Information

One response

19 03 2008
Shari

kheyli zibaa bood
tabrik migam
kheyli matne ghashangi neveshtin

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: