زخود بگریز کین آسودگی چیست

10 12 2009

چه باید گفت با این روح ناساز دمار از جسم فرتوتم در آورد نه لذت ها کند راضیش یکدم نه زجر دم به دم او را فنا کرد نه گنداب است جای او نه رضوان نه آرام است ونه در فکر طغیان دمادم می زند بر من که برخیز زخود بگریز کین آسودگی چیست





20 08 2009

HOO

A different kind of prayer
یک دعای متفاوت

Heavenly Father, Help us remember that the jerk who
cut us off in traffic last night was a single mother who worked
nine hours that day and is rhshing home and spend a few
precious moments with her children.

ای خدای بزرگ ( پدر آسمانی )، کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن کسی
که دیشب در خیابان راه ها را بست، مادر تنهایی بود که آن روز بعد از نه ساعت کار
،می راند که با عجله به طرف خانه اش برود تا شام درست کند
.به درس بچه ها برسد، رخت ها را بشوید و چند دقیقۀ با ارزش را کنار فرزندانش بگذراند

Help us to remember that the pierced, tattooed,
disinterested young man who can’ t
make change correctly is a worried 19-year-old college student,
balancing his apprehension over final exams with his fear
of not getting his student loans for next semester.

کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن مرد جوان ژنده پوش بی تفاوتی که تنش را خالکوبی
کرده و بدون اینکه هیچ تغییر مثبتی در زندگی اش بدهد، شاگرد مدرسۀ مضطرب
نوزده ساله ای بود که همۀ حواسش در پی امتحانات نهایی اش بود و می ترسید نتواند
.برای ترم بعد وام ( تحصیلی ) بگیرد و مخارج تحصیلاتش را بپردازد

Remind us, Lord, that the scary looking bum,
begging for money in the same spot every day
( who really ought to get a job! )
is a salve to addictions that we can only
imagine in our worst nightmares.

خدایا به یادمان بیاور که آم آدم بی تفاوتی که هر روز در یک گوشه نشسته
( !و گدایی می کند ( در حالی که باید کار کند
اسیر اعتیادی است که ما فقط می توانیم آن را در
.وحشتناک ترین کابوس های شبانه مان ببینیم

Help us to remember that the old couple walking annoyingly
slow throght the store aisles and blocking our shopping progress are
savoring this moment, knowing that,
based on the biopsy report the got back last week,
this will be the last year that they
go shopping together.

کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن زوج پیری که آهسته و با زحمت
در راهروی فروشگاه ( ضمن سد کردن راه دیگران ) قدم می زنند و
از لحظات خود بهترین استفاده را می برند ( اگر چه نتیجۀ آزمایش های هفتۀ قبل
زن نشانگر این بود که آخرین سال خرید مشترک آن دو خواهد بود و می خواهند
(. که این لحظه های آخر را با هم مزه مزه کنند

Heavenly Father, remind us each day that,
of all the gifts you give us, the greatest gift is love.
It is not enought to share that love with those we hold dear.
Open our hearts not to just those who are close to us,
but to all humanity.

ای خدای بزرگ ( پدر آسمانی ) هر روز به یادمان بیاور که از همۀ نعمتهایی
،که به ما ارزانی داشته ای، بالاترین آن محبت است
.اگر چه کافی نیست که به عزیزانمان محبت کنیم
.خدایا دلهایمان را بگشا، نه فقط به روی نزدیکانمان، بلکه به روی همۀ انسان ها

Let us be slow to judge and quick to forgive,
show patience, empathy and love!

.یاری مان کن تا دیر قضاوت کنیم و زود ببخشیم
.یاری مان کن تا شکیبایی، همدلی و مهربانی کنیم

از کتاب یک دعای متفاوت
متن دو زبانه
ترجمۀ زهره زاهدی





عشق به زمان احتیاج دارد عجله نکن !!

12 05 2009

این شعر یکی از کامنت های فوقالعادس که سوم شخص عزیز برام گزاشته بود میزارمش اینجا

از اونجایی که ترس از این دارم که مبادا کلمه ای رو اشتباه معنی کنم این جرعت رو در خودم پیدا نمیکنم که معنیشو بزارم ولی بازم اگه خواستید بگید معنی عمیقشم قرار بدم

من که خیلی خوشم اومد امیدوارم خوشتون بیاد

و روز زیبایی که با خوندنش شروع کند با صبر و بدون عجله !!

I remember mama said:

You cant hurry love
No, you just have to wait
She said love dont come easy
Its a game of give and take

You cant hurry love
No, you just have to wait
She said trust, give it time
No matter how long it takes

No, love, love, dont come easy
But I keep on waiting
Anticipating for that soft voice
To talk to me at night
For some tender arms
To hold me tight
I keep waiting
I keep on waiting
But it aint easy
It aint easy
But mama said…





خواهم گذاشت این عشق را

13 02 2009

عشق را با مردم بی دردسر خواهم گذاشتسردر آغوش گناهی تازه تر خواهم گذاشتبی پر و بال از ستبر آسمان خواهم گذشتدر کبود لانه مشتی بال و پر خواهم گذاشت

در به در دنبال یک جو تشنگی خواهم دوید

چشمه را با تشنگان در به در خواهم گذاشت

تا نگویند این جوان بی رد پایی کوچ کرد

دفتری شعرومزاری شعله ور خواهم گذاشت

بی صدا در کلبه متروک جان خواهم سپرد

مرگ را از رفتن خود بی خبر خواهم گذاشت





دهانت را مي‌بويند

6 02 2009

در اين بن بست-احمد شاملو

دهانت را مي‌بويند

مبادا كه گفته باشي دوستت مي‌دارم.

دلت را مي‌بويند ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »





با تو ستاره می شوم…

5 02 2009

همیشه با نگاه تو، با تو عبور می کنماز اینکه عاشق تو ام، حس غرور می کنم

از سایه سایه های شب، همیشه می گریختم

از دوری تو همنفس، بغض دوباره می شوم

ناجی شام شوکران، با دل عاشقم بمان

به حرمت حضور تو، چون تو یگانه می شوم

خانه به خانه دیدمت، همچو فسانه دیدمت
با تو ستاره می شوم، با تو ستاره می شوم