باز هم انگار حرف هایم کمرنگ است

19 12 2009

باز هم انگار حرف هایم کمرنگ است

حرف هایم به فنجان دلت میریزم آه ……

! شرمنده ام …

باز هم انگار حرف هایم کمرنگ است فنجانت را بر میداری

و به رسم همیشه میروی پی چایی دیگر !

امشب که دلم سخت یک هم دل میخواهد همه در خوابند !

کسی نیست با من حرف بزند ؟!

دلم تنگ هم صحبتیست از جنس دل





نامه يزگرد سوم به عمربن الخطاب

11 12 2009

به يكي از دوستان قول يه نامه قديمي رو داده بودم كه براش بزارم كلي تو وب گشتم تا اخر ديديم مدتها پيش اين نامه با ارزش و سند ايراني رو كه از افتخاراتمه تو وبم گزاشتم كه باعث افتخارمه دوست دارم دوباره اينكش كنم چون 1000 بار خوندنش براي هر ايراني كمه و بايد كلمه كلمشو حفظ كرد و باليد

به نام اهورا مزدا آفرینده زندگی و خرد





هميشه برايم بمان

11 12 2009

روح عاصی ام را

به دستان پر مهرت پیوند می زنم

و در آیینه ی چشمت ، آیینه گردان را سجده می کنم

… طنین گام هایت را

از کوچه های مهربانی می شنوم

و به یاد روزهای روشن کودکی

به دنبال پروانه های بیقرار

در باغ انتظار ، سرمست می دوم

و تو در فرداهای من متولد می شوی

و می آیی با دستانی پر از ستاره

و مرا به بزم عاشقانه ی گل و شبنم می بری

… عشق چیست ؟

جز نگاه مؤمنانه ی تو ، به قلب زخمی من

… همیشه برایم بمان





من صبورم اما………..

11 12 2009

من صبورم اما ……

من صبورم اما

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم می بندم

من صبورم اما

چه قدر با همه ی عاشقیم محزونم

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم

من صبورم اما

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تنگ غروب

و چراغی که تورا از شب متروک دلم دور کند من صبورم اما

آه این بغض گران صبر چه می داند چیست؟

من صبورم اما………..





خسته شدم بس که تنها ایستادم

10 12 2009

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم… بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد… خسته شدم بس که تنها دویدم… اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن… می خواهم با تو گریه کنم … خسته شدم بس که… تنها گریه کردم… می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم… خسته شدم بس که تنها ایستادم





از تو چه پنهان

10 12 2009

آنقدر سرد شده ای
که حتی خلسه های دیازپام آخر شب هم
کمکی به مهربانتر شدنت در توهماتم نمی کند
من هم
از تو چه پنهان
از بس اساتید دانشکده
در گوشم از فولاد و آهن و بتن خوانده اند
که دیگر نازک اندیشی های حافظانه را از یاد برده ام حالا
مهندس خوبی که نشوم یاد گرفته ام
مقاومتم را بالا ببرم زیر آوار خاطراتت…





به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که

10 12 2009

دیگر به خلوت لحظه ‌هایم قدم نمی‌گذاری

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت

من مبهوت مانده ام
که چگونه این همه زمان را

صبورانه گذرانده ای

من نگاه ملتمسم را

در این واژه ها پر کرده ام که شاید

دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است

و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند

و در این سایه سار خیال

با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم

نگاهت را جادویی می کنم

که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شود

تا به حال نوشته بودم؟
به گمانم نه
پس اینبار برایت می نویسم که

نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند

می‌خواهمت هنوز

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم

که تردید در باورهایم ریشه می دواند

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم

که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند

می خواهمت هنوز
هیچ بارانی قادر نخواهد بود

تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید

و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردن ، کافی است

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که

دلتنگت شده ام به همین سادگی….





من زنم از جنس حواااا

10 12 2009

یک کاغذ سپید،

یک قلم سیاه،

و یک دنیای سیاه سپید…

یک دل از جنس خون،

یک قلب از جنس سنگ،

و یک بغض از جنس شیشه…

یک ذهن آشفته،

یک اندیشه ماورایی،

و یک روح پیر و خراباتی…

یک طبیعت جاری،

یک اعتقاد پاک،

و یک جسد جذاب…

یک حس و ساده و زیبا،

یک عشق بی بدیل و بی همتا،

این منم آدمی از جنس حوا…





23 10 2009

عميق ترين آرامش زندگي يعني

دل بستن به کسي که در عمق وجودت جاريست





از همیشه دل مرده تر و ساکت تر

23 10 2009

خستگی انگار از تنم نمی خواد بیرون بره

از همیشه دل مرده تر و ساکت تر و خسته ترم

فقط دارم دور خودم می چرخم

قلبم آروم نیست ، امشب کلی حرفهای ناراحت کننده زدیم

و من فقط اشک ریختم ، اشکی که دیگه چاره ساز دردم نیست حتی

برای یه لحظه ، افسوس از عمرم ، افسوس از من ، افسوس از زندگی

افسوس از دردی که خدایا ، ای آگاه به پنهان ترین اسرار این قلب شکسته

فقط تو می دونی و من .

دیگه چی بگم ، چی بخوام ، چه فایده ای داره پیش تو ، خدایا ، ای خالق

توانا ،برای من نطقه آغازی نیست ، یعنی نمونده .

و اینو فقط تو می دونی ، تو ، خدایا