امروز جمعس یه روز تعطیل مثه همه روزای تعیطیل خدا کسل کننده و بلند یادم افتاد از اون روزای که تو خونه بابام بودم و عاشق این بودم که تنها باشم و شیطنت کنم افتادم حالا 48 ساعت تنهام و نه حال شیطنت کردم و حسشو یه حس مبهمی دارم وقتی عکسامو نگاه میکنم و رد پای گذشت زمان رو میبینم حس بدی بهم دسنت میده دوست دارم هر چه تو توان دارم بزارم تا جون بمونم نمیدونم جونی رو میخوام چه کار اما میدونم حتی فکر روزهای 30 سالگی همم به وحشت میندازم دارم وحشت میکنم از هر روزی که میگذره من مثه مرداب ساکن شدم این منم که هیچ شدم
بازم من
23 08 2009امروز در حالی که داشتم از یه نفر تو بازی تخته میبردم و ریز ریز بهش میخندیدم درست همون موقع که داشتم جفت جفت میاوردم داشتم جزء دوم قرانم گوش میکردم
حالا فایدش کجاس خدایی من که نفهیمیدم شما فهمیدین به منم بگید
یه وقتای دوست داری داد بزنی فوش بدی جیغ بکشی از دست ادمایی که زورت نمیرسه بهشون الان همون حالم اما نای داد زدنم ندارم
یکی نیست بگه الاغ………………
کاش میشد همه حرفا رو نوشت کاش میشد به همه چی فکر کرد اما فک میکنم خیلی از حرفا و فکرا باید همون موقع که بهشون فک میکنی پاکشون کنی
……………………..
………………….
…………
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : بدون دسته بندی, دل نوشته هاي من
اجازه خدا ….
20 08 2009اجازه خدا سلام
اجازه خدا میخوام باهاتون صحبت کنم خیلی دلم گرفته خدا میدونید خیلی تنهام خیلی دل گیرم اگه اجازه بدید میخوام یه ذره وقتتونو مثه همیشه بگیرم نمیدونم از کجا بگم از تکلیفای انجام ندادم بگم یا از اشتباهاتی که از روش جریمه ننوشتم ،و جریمه شدم به 1000 بار تکرار کردنش تو امتحان زندگی. هی شما گفتین که خوب باشید و ما گوش نکردیم هی گفتین ببینید اینا اشتباس و ما فک کردیم درسته
اجازه خدا از شما چه پنهون هنوز بعد 26 سال داریم اشتباه میبینیم و اشتباه مینویسیم و اشتباه امتحان میدیم تا کجا قراره اشتباه بریم و اشتباه کنیم و کی قراره شما پروندمونو بزنید زیر بغلمون خود ، خود ، بزرگتون میدونید و بس
اجازه خدا ….
دیدگاهها : 1 نظر »
دستهها : بدون دسته بندی, دل نوشته هاي من
13 08 2009
دلم میخواد بنویسم حس میکنم از خودم دارم دور میشم حس میکنم دارم فراموش میکنم که خودم هم وجود دارم باز گیر کردم تو نت بازی های انترنتی محیط انترنتی دوستای انترنتی دور شدم از دنیا از خودم حتی از دلم
چند روز پیش اخرین اوراق و نشونه هایی که نشون میداد من یه زمانی تو خونه پدریم زندگی میکردم هم اورده شد به خونه جدید نگاه کردم به نوشته هام نوشته های دوران جونی عاشقی وای که چه همه هیجان داشت چه همه با احساس چقد وقت گذاشته بودم که خوش خط باشه و وزین که کلماتش پس و پیش نباشه قافش جور باشه یادم افتاد که وقتی می نوشتم یه نوشترو چند بار میخوندم و بالا پایین میکردم چقد خط میزدم و ….. بلاخره بعد ساعت ها یه صفحه نوشته بودم خدایی هم نوشته های قشنگی بود ولی خودمونیم جرعت خوندنشونو ندارم نمیدونم دلیل فرارم از نوشته هام چیه نمیدونم فرار میکنم از حماقت دوره بچگی یا اینکه میترسم که دلم واسه اون روزا بلرزه نمیدونم چیه اما هنوز نتونستم که نوشته های 7-8 سال پیشو بخونم
امشبم به مدت 3 شب تنهام همسر گرامی در پی کسب در امد تشریف نمیارن
خدایی وقتی فک میکنم خیلی راحتم که زیاد پیشم نیست نه اینکه دوسش نداشته باشم اما وقتی زیادی پیش همیم نمیشه تو سر و کله هم نزنیم و دعوامون نشه
طاقت بیار رفیقو دارم گوش میکنم ما هر دو بی کسیم
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : بدون دسته بندی, دل نوشته هاي من
وب گردی
7 08 2009یه چند وقتی هست دارم تو سایتای ایرانی در به در دنبال مدل مو ارایش میگردم واخرش چیزی که دستگیرم شد چندتا مدل عج وجقه که خدایی اگه یکی واسه من این مدل ها رو درست کنه یا خودم واسه کسی این مدلی درست کنم فک نمیکنم طرف زنده بزارتم
مدل های شنیون جدید هم همش شده یه سری مدلی که با نا منظمی مو روی سر جمع شده خدای یا من مثل مادر بزرگا نق نقو شدم وزیادی پیر یا اینا زیادی فضایی شدن خلاصه که بعد روز ها و ساعت ها وب گردی یه چیزایی پیدا کردم حیفم اومد اینجا نزارم با خودم گفتم شاید یه روزی یه بد بختی هم مثل من در به در دنبال مدل بگرده و شاید برسه به ایران من شاید یه خدا بیامرزدی هم داد خدا رو چه دیدی
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : بدون دسته بندی, دل نوشته هاي من
کاش این همه خود خواه نبودیم
6 08 2009درست 2 ساعته که دارم دنبال ارایش های جدید خلیجی و سایه ها میگردم وای که تو این دو ساعت چیا ندیدم همه چی دیدم جز اونی که دنبالش بودم یه وقتا واقعا ادم متاسفم میشه از فقر فرهنگی و بد بختی خیلی از هم وطنامون که واسه بالا بردن بازدیدشون چه چرندیاتی رو تو بلاگشون نذاشتن حالا که چی بشه من یکی هنوز نفهمیدم که روزی یه بازدید باشه یا 1000 تا چه فرقی میکنه چه کلی به سر این ادما زده میشه نمیدونم
خسته شدم بس که کوته فکری دیدیم بس که دیدم هیچکی دلش واسه هیچکی نسوخته هیچیکی دلش نمی خواد کمک کنه به کسی دوست داشتم حداقل تو یه ضمینه که تخصص دارم یه بلاگ ذجامع میزدم در مورد همون تخصصم مثلا ارایشگری اما افسوس میخورم که واقعا زمانم اجازه نمیده و متاسفانه بلاگ تخصصی کمتر از انگشتای یه دست میشه اونم نه تو ضمینه های هنری بلکه تو ضمینه هایی که بازدیدش خیلی بالاس مثلا پی سی
کاش ایرانی ها بعد این همه سال فرهنگ استفاده از تکنولوژی رو پیدا میکردن کاش به جای فک کردن به اینکه چهطوری بازدیدشوننو بالا ببرن به این فک میکردن که چطوری سطح علم هموطناشونو بالا ببرن
کاش هر ادمی همه ذهنش معطوف نبود به خودشو ، خودشو ، فقط خودش کاهش فقط واسه یه نفر مفید بودیم ..
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : بدون دسته بندی, دل نوشته هاي من
دانلود اهنگ عشقم به اغوشم بکش علی باقری
3 08 2009ارامش احمقانه ای تمام وجودمو گرفته چرا ؟ برای چی ؟ چرا باید ارامش داشته باشم ؟ خودمم نمیدونم چرا نباید داشته باشم اینم نمیدونم نمیدونم تو زندگیم دنبال چی میگردم دنبال چی دارم میدوم ولی میدونم که بی هدف شدم سر در گم
یکی از دوستام دیروز میگفت تو خرت از پل گذشت چرا مشکوک میزنی چرا گیج میزنی چرا اینطوری میکنی دنبال چی میگردی گفتم نمیدونم به خدا
همه چیز عالیه فقط منم که ارامش احمقانه شده یه جورایی مثل مرده ها شدم یه حالت خاص شاید بی تفاوت
یه اهنگ از علی باقری هست که عاشانه دوسش دارم و محوش میشم هر بار که میشنومش
یه تیکشو مینویسم و بعد لینک دانلود میزارم
عشق به اغوشم بکش امشب که خیلی بی کسم امشب که با زخمای خیس شبو به صبح نمیرسم
عشقم به اغوشم بکش شاید هنوز دیر نشده شاید هنوز دستای تو از بوسه هام سیر نشده
دیدگاهها : 4 Comments »
دستهها : اهنگ ها وفايل هاي صوتي, بدون دسته بندی, دل نوشته هاي من
نمایشگاه حیوانات خانگی مشهد
28 07 2009دیروز رفتم اولین نمایشگاه حیوانات خانگی جای همتون اساسی خالی بود خبر دارید اسب و گاو شدن جزو حیولنلت خانگی و پنیر و تن ماهی و حتی ماکارانی و چای هم به حیوانات خانگی ارتباط پیدا میکنن !!
مملکت گل و بلبل ماست دیگه تواناییشو دارن که حتی نسکافه رو هم جزو حیوانات خانگی جا بدن بیننده باید عاقل باشه ای بابا اقا این چه حرفیه یه جورایی ربط پیدا میکنه دیگه بلاخره اگه حیوانات خانگی هم ماکارانی نخورن صاحبشون که میخوره این ارتباط مستقیم داره که البته من مغزم کشش نداد به اندازه اقایون !!
حالا اینجا رو داشته باشید که ورود هرگونه سگ و گربه هم به نمایشگاه ممنوع بود این دیگه اخرش بود وقطعا دید باز میخواد و یه فکر باز که بتونه این مسئله رو تجزیه تحلیل کنه
خلاصه که جاتون خالی که نمایشگاه حیوانات خانگی پر بود از گاو ووسایل شیر دوشی و اسب کلی جاتون خالی تازه خبر ندارید که گاو جزو حیوانات کوچک خانگی به حساب میاد لابد اقایون دایناسور هم تو منزلشون نگه میدارن و البته دایناسور قطعا مثل گربه و سگ اذیت نداره برای همسایه هاشون و اگر هم داره داشته باشه حداقل نجس که نیست !! میخوام برم یه چند تا حیوان خانگی کوچک و بزرگ یعنی همون گاو ودایناسور پیدا کنم واسه نگهداری البته ما بچه پول دارای، قشر مرفه، بی درد ، سگ باز !! پولمون هنوز به خرید گاو ودایناسور نمیرسه
خلاصه که کلی از حیوانات کوچک لذت بردیم جاتون خالی
دیدگاهها : 1 نظر »
دستهها : بدون دسته بندی, دل نوشته هاي من
26 07 2009
نمیدونم بعضی از ادما چرا زنده هستن و چرا زندگی میکنن و قتی که فقط یه جورایی انگل اجتماع هستنم و فقطو وفقط اکسیژن مصرف میکنن میخورننو…
دوست داشتم میتونستم اجتماعو پاک میکردم از وجود منحوس خیلی ها اما قدرتشو ندارم شاید اگه پسر بودم میرفتمو و اون ادما رو خفه میکردم نمیدونم جنون انی بهم دست داده یا واقعا حق دارم !!
دیدگاهها : 2 Comments »
دستهها : بدون دسته بندی, دل نوشته هاي من
25 07 2009
برگ تازه ای از زندگی من باز شده دارم از خونه خودم مینویسم تو اتاق و خونه ای که میتونم بگم مال خود خودمه وحشت زندگی وحشت رو پای خودم ایستادن خیلی وحشتناک بود استرس ترس پر رنگ ترین حس هایی بودن که تو این چند ماه دورمو گرفته بود بلاخره تموم شد و برگ تازه رو به چشم خودم دیدم اونقدا هم بد نبود شاید هم این صفحه تازه روشن تر و رنگی تر از بقیه صفحه های عمرم هست زیباس زندگی سه نفره من و جمی (سگم) و شوهرم اوایل سعی کردم جمی رو تو جممون راه ندم اما دیدم نبودشو خیلی پر رنگ تر از هر رنگی حس میکنم
تو این مدت خیلی ها رو شناختم خیلی از دوستام و دشمنامو خیلی سخته شناخته ادما و سخت تر از اون دزدناک بودنشه اینکه دوستاتو بشناسی و ببینی وای تو کجای کاری و چیا فکر میکردی و چی شده حتی پدر و مادرتو گاهی درست نمیشناسی اطرافیانت بعد یه دفعه حس میکنی چقد دنیا بزرگ و نامرده و تو چقدر تنهایی تنهای تنها اونقد تنها که حتی فکرت نمیکشه که اندازشو بفهمی بعد اونقد عاجز میشی که میزنی زیر گریه زندگیم خیلی قشنگه البته فقط واسه من یه خونه خوشکل و نقلی که اونقدا که فک میکردم کوچیک نیست سر کار دیگه نمیرم و زندگیم شده خوردنو و خوابیدن به جاش شریک بیچاره زندگیم تا جایی که میتونه داره زحمت میکشه تا مثل یه پرنسس زندگی کنم اکثر شبا تنهام و فقط یه هفته در ماه کمو بیش میتونه کنارم باشه زندگیمو دوست دارم تنهاییامو دوست دارم و ازش لذت میبرم از خدا واسه همه لطفی که به من داره هزار بار ممنونم
خدایا ممنونم
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : دل نوشته هاي من
دیدگاههای اخیر