خستگی انگار از تنم نمی خواد بیرون بره
از همیشه دل مرده تر و ساکت تر و خسته ترم
فقط دارم دور خودم می چرخم
قلبم آروم نیست ، امشب کلی حرفهای ناراحت کننده زدیم
و من فقط اشک ریختم ، اشکی که دیگه چاره ساز دردم نیست حتی
برای یه لحظه ، افسوس از عمرم ، افسوس از من ، افسوس از زندگی
افسوس از دردی که خدایا ، ای آگاه به پنهان ترین اسرار این قلب شکسته
فقط تو می دونی و من .
دیگه چی بگم ، چی بخوام ، چه فایده ای داره پیش تو ، خدایا ، ای خالق
توانا ،برای من نطقه آغازی نیست ، یعنی نمونده .
و اینو فقط تو می دونی ، تو ، خدایا
ممنون