وقتي مينويسم حس ميكنم زندم دارم حرف ميزنم ، پس از هر كسي كه داره نوشته هاي منو ميخونه معضرت ميخوام چون تمام افكارمو دارم مينويسم واسه همين نه انسجام داره و نه هيچ چيز ديگه اي و پرش نوشته هامم دقيقا به همين خاطه چون دارم فكر ميكنم و مينويسم بدون حتي يه بار برگشت واسه تصيح كلماتم پس واقعا معضرت ميخوام چقد مسخرس واژه خونه روياها !! خندم ميگيره وقتي صداي گوشي موبايلمو كه داره برام اهنگ پخش ميكنه رو ميشنوم بلند گوهاي كامپيوترم كجا و بلندگوي f800 سامسونگ كجا كامپيوترمو با خودم ميبرم چون بدون نت نميتونم زندگي كنم يه جوري باهام اجين شده .اما ميدونم كه خيلي چيزا عوض شده وحشت دارم تمام وجودم وحشت شده از اين تغير خيلي سختمه نميتونم با شرايط كنار بيام خونه اجاره اي كه تا حالا تو عمرم پا نزاشتم بايد برم و مراقب باشم صاحب خونه ازم راضي باشه تا سر سال بيرونم نكنه !!! چه دنيايي مسخرهاي شده واي خدا ميگن گهي پشت به زينو گهي زين به پشت ياد سيندرلا افتادم و كفش جادوييش انگاري كفش واسه من زيادي بزرگ بوده از پام در اومده اين ساعت كامپيوتر شركت واسم شده مثه ساعت شني هي بهش نگا ميكنم ببينم چقد ديگه از ساعت كاريم مونده كه بر گردم خونه و باز لباس عوض كنم و برم سر كلاس بعضي روزا احساس ميكنم كاميون از روم رد شده انقد خستم كه نميتونم تكون بخورم و كلاسو يواشكي دو دره ميكنم همه اينا يه طرف و بد بختيام يه ور غصه اينكه جمي رو كجا بزرارمم يه ور خيلي داره رو اعصابم فشار مياد واقعا نميدونم چي كار كنم ديگه نوشته هام سر و ته نداره نميدونم چرا به جاي اينكه تو كامپيوتر سيو كنم ميزارم تو بلاگ نميدونم شايد از اينكه مردم هم غصه هامو بدونن شايد يه جورايي حس سبكي بهم دست ميده شايدم نه !! خودمم از كاراي خودم سر در نميارم گاهي با خودم فك ميكنم شايد دو تا ادمم يا دو شخصيته هستم چون خيلي از كارمو حسم انجام ميده و خودمم نميدونم چرا اين كارو انجام دادم و بعد بايد كلي فك كنم و ببينم چرا در فلان موقع فلان كارو انجام دادم از دنيا هم خسته شدم نميدونم بايد چي كار كنم يه دوست خوب وب لاگي بود كه گاهي ميومد و نظر ميداد و راهنمايي ميكرد اونم از دست اين زمونه نميدونم كجا رفت و اون همه نوشته هاي قشنگ بلاكشو كلا پاك كرد نوشته شاش و بلاگش واسم خيلي ارامش بخش بود بلاگش برام حكم يه غار سرد كه كلي اب داره از كفش رد ميشه وسط يه بيابون بي اب و علف گرمو داشت حالا يكي نيست بگه بابا دلت از دينا گرفته اين شد دليل كه همه خاطراتتو و نوشته هاتو و اعتقاداتتو و شايد هم خودتو كلا پاك كني و نزاري كسي ببينه البته شايدم حق داشته كسي چه ميدونه واي دوست داشتم مثه ادما مودبانه مينوشتم و ادبي اما واقعا نميتونم يه وقتايي دوست دارم خيلي رسمي بگم بار الاها از همه چيزايي كه دادي و ندادي بهم ازت ممنونم اما بعد ميبينم واي كه همين بارالاهايي كه به جاي كلمه خدا گفتم چقد منو از خداي خودم دور كرده دلم واسه درد دل براي خدا لك زده انقد با اين مردم حرف زدم واونا گفتن اخي و بعد رفتن پشت سرم صفحه گذاشتن كه از هر چي ادم بدم اومده تو اين مدت داشتم وسايل خونمو ميچيندم ديگه كم كم دارم از خونه پدري جدي جدي ميرم خيلي چيزا عوض شده اي ديس ال 512 حالا تبديل شده به خط ديال اپ 12 اخرين مورور گر فاير فاكس تبديل شده به اكس پلور سه سال پيش دختر ناز پرورده بابا كه ساعت 12 ظهر جيغ ميكشيد كه ساكت باشيد من خوابم حالا ساعت 7 بايد بيدار بشه ناهار درست كنه و بره سر كار اما خودمونيم خونه خيلي قشنگي شد خيلي كوچيك ولي خيلي قشنگ خيلي چيزا از دست دادم تا خيلي چيزا به دست بيارم اما نميدونم واقعا ارزششو داره و ميارزه همش حس ميكنم دارم ميبازم بد معامله كردم خيلي چيزا از دست دادم شايد واقعا ارزش بودن نداشتن اين روزا بجز سيگار چيزي ارومم نميكنه عصبي شدم از اينكه دارم اين خونه كه سالها توش بودمو وبزگ شدمو از دست ميدم يه اتاق 40 متري تبديل شده به يه خونه 80 متري با كلي اسباب هنوز هم تو اتاق خودم احساس ارامش بيشتري دارم تا تو خونه رويا هام
دیدگاههای تازه