ميروم

28 12 2008

undefined

مي روم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش

به خدا مي برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش

مي برم تا كه در آن نقطه كور شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق زين همه خواهش بيجا و تباه

مي برم تا زتو دورش سازم زتو اي جلوه اميد محال

مي برم زنده به گورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال

ناله مي لرزد مي رقصد اشك

آه بگذار كه بگريزم من

از تو اي چشمه جوشان گناه

شايد آن به كه بپرهيزم من

به خدا غنچه شادي بودم دست عشق آمد وازشاخم چيد

شعله آه شدم صد افسوس كه لبم باز بر ان لب نرسيد

عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم خنده به لب خونين دل

مي روم از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل


کارها

اطلاعات

بیان دیدگاه