خيلي وقتا ديدي يه عالمه چيزي ميخواي بگي اما نميدوني چي ميخواي بگي
ديدي موقع خواب انقد حرف واسه گفتن داري كه خوابت نميبره با خودت ميگي فردا صب مينويسمشون اما همش فردا يادت رفته حتي خيلي وقتا به خودت ميخندي به فكرات ميخندي وميگي اينا هم ارزش نوشتن داشتن اخه ولي من هميشه به حرفام ارزش گزاشتم حتي چرندياتم
نميدونم چي ميخوام بگم امروز يه چيزايي خوندم در مورد يه مبارز ازاده فرزاد كمانگير كه جرمش ثابت نشده اما از حيون هم با هاش بد تر رفتار ميكنن وحكم اعدامشو دادن يه ان ترسيدم از خودم از اين مملكت اسلاميم حتي از خدا هم ترسيدم خدايي كه هميشه ميگه ناظر بر اعمالتون هستم خدايا پس كجايي اين همه ظلمو نميبيني؟نميدونم چرا جهنمتو اينجا گزاشتي جهنم جلوي روي ماست شايد توش نباشيم اما از زجر ادما زجر ميكشيم خدا اينو ديگه جواب بده مگه خودت نگفتي خودت به اعمال ادما رسيدگي ميكني پس چرا بدون محاكمه محشر راه انداختي ؟






دیدگاههای اخیر