چی میشه که ادما اینقد دورومیشن ؟
چی میشه که انسانیت یه دفعه نایاب میشه ؟؟ حتی نایاب تر از یه جرعه معرفت
غم خستگی چه وازه های اشنایی اشنا تر ازهر اشنایی
خسته شدم ازاین همه اشنا ها خسته شدم از این همه غریبی وبی کسی ونااشنایی
خدایا یعنی میشه یه روز تو دنیا من باشم وتو
یا اصلا نه ،تو دنیا نه ،هر جایی که تو بگی ففقط قول بده دیگه هیچی نباشه فقط تو باشی وتو
دیگه از همه ادما خسته شدم از این دنیا قشنگ وهزار رنگتم خسته شدم
نمیتونم بنویسم چون میدونم دوباره به هزارتا درد ومرض جسمی وروانی محکوم میشم
اما بزار فقط به خودت بگم تو هم پیش خودت بمونه هر چند این جماعت بازم به من میگن دیونه اما بزار بگن من حرفمو میزنم
میدونی خدا جون خیلی دلم واسط تنگ شده اونقد که دیگه نمیبینمت حتی دیگه با قطر های اشکمم نمیتونم لمست کنم دور شدم ازت دورم کردی تنها شدم از وقتی حست نمیکنم بی کس وتنها تر از همیشه شدم
خدایا بزار بگن دیونس اما ارزوم اینه که بر گردم پیشت
این دنیا با همه زیبایی ها وزشتی هاش باشه واسه اونایی که دوسش دارن
واسه اونایی که از دروغ لذت میبرن اونایی که هزار تا نقاب دارن که هر کدوم افتاد اون یکی دیگه باشه
خدا جون نمیدونم باید ازت تشکر کنم یا شکایت که به من همین یه نقابو دادی نقاب حماقت نمیدونم شایدم خودم باید میرفتم دنبال باقی نقابا اما میدونی چیه اینا سوغات دنیاس بزار من بی سوغاتی بر گردم پیشت
خدا جون میدونم بازم مثه همیشه خستت کردم اما فقط تویی که همیشه گوش میکنی وارومم میکنی پس ببخش که این همه با هات حرف میزنم اخه فقط خودتو دارم
اینا رو این دفعه هم نوشتم فقط واسه خودت
دوست دارم یه بنده کوچیک منتظر














دیدگاههای تازه