شعري كه اين پايين نوشتم اخرين شعري بود كه نوشتم واز اون موقع الان 7 ساله ميگذره به ياد اون موقع ها اينو اينجا گذاشتم البته انگيزه وعشق زندگيم هميشه ميگفت اينا شعر نيست و اراجيفه كه واسه خودت ميبافي وخودتم كلي ازشون لذت ميبري خوشحال ميشم نظر تك تك تون رو بشنوم
تقديم با عشق به تمام شمااي كه عاشقيد
در باغچه تخيلاتم
يكباره گلي قشنگ پژمرد
طوفان سياه امد وباز
گلواژه سرخ عشق را برد
از ابي بي كرانه حتي
باران كه به شاخه ام نباريد
بر شانه لخت بر گ هايم
صد بار غبار درد پاشيد
جاي گل با وفاي مريم
افسوس نشست بوته اي خار
گلهاي قشنگ باغ رفتند
بي واهمه جملگي سر دار
اينك من ويه كوير اندوه
در حسرت ديدن شقايق
از باغچمان چه زود پر زد
پروانه بي قرار عاشق امروز هواي باغ افسوس يك جرعه نسم گل ندارد
اي كاش دوباره باغبان باز در باغچه بذر گل بپاشد
تقديم با عشق به تمام شمااي كه عاشقيد
در باغچه تخيلاتم
يكباره گلي قشنگ پژمرد
طوفان سياه امد وباز
گلواژه سرخ عشق را برد
از ابي بي كرانه حتي
باران كه به شاخه ام نباريد
بر شانه لخت بر گ هايم
صد بار غبار درد پاشيد
جاي گل با وفاي مريم
افسوس نشست بوته اي خار
گلهاي قشنگ باغ رفتند
بي واهمه جملگي سر دار
اينك من ويه كوير اندوه
در حسرت ديدن شقايق
از باغچمان چه زود پر زد
پروانه بي قرار عاشق امروز هواي باغ افسوس يك جرعه نسم گل ندارد
اي كاش دوباره باغبان باز در باغچه بذر گل بپاشد
دیدگاههای تازه